آغاز دهه 90 مبارک!
سال نو مبارک!

توضیحات سه آیتم بالا رو در بخش آرشیو آیتم وبلاگ بخوانید
تبریک گل آقایی!
آیتم 1:
آیتم 2:
آیتم 3:
درخشش خرس طلایی برلیناله در دستان توانمند اصغر فرهادی
1 خرس طلا و 2 خرس نقره ای برلیناله به "جدایی نادر از سیمین" رسید

ویدئو کلیپ اهدای خرس طلایی برلین به اصغر فرهادی:
منبع:سینمای ما
تبریک به اصغر فرهادی به خاطر این افتخار آفرینی
سایت "جدایی نادر از سیمین" : http://jodaeyenaderazsimin.com
توضیحات سه آیتم بالا رو در بخش آرشیو آیتم وبلاگ بخوانید
آیتم 1:
آیتم 2:
آیتم 3:
با....
کی می تونه دل دیوونه رو از من بگیره؟
اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه،
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش،
آره بارون میومد خوب یادمه...
پاییزم فردا تموم میشه ما که یه دل سیر بارون ندیدیم.........
آیتم 1:
توضیحات سه آیتم بالا رو در بخش آرشیو آیتم وبلاگ بخوانید
وقتی روز مادر جز در برجک زدن همدیگه بلد نباشیم!!
صبر یعنی زن
مهر یعنی دختر
نور یعنی خواهر
هرچه هستی , عشق یا صبر , مهر یا نور , روزتان مبارک!
راستشو بگو!امروز چی گرفتی؟یا چی دادی؟!
از اون مهم تر عکس العملت چطور بود؟
*از اینایی بودی که موقع گرفتن کادو چنان با علاقه کادو رو از طرف مقابل می گیرن و بعد باز کردن کادو پژمرده می شن بودی؟! یا از اوناییش که این قدر خب حالایی(!!!حالتی است که در آن کادو گیرنده آنچنان در برجک طرف کادو دهنده زده و بی علاقه و حالا مگه چی کار کردی و شاهکار کردی!!! کارو رو می گیرن که نه تنها کادو دهنده دیگه تمایلی به دیدن چهره شما در هنگام باز کردن کادو ندارد بلکه امید هم ندارد که کادوی مذکور باز شود /دیده شود / حالا ای بلکه پسندیده شود!!!...) کادو رو می گیرن و الباقی قضایا!...
*یا از اونایی بودی که واسه اینکه ثابت کنی دوستشون داری زور زورکی وسط کار و زندگی طرف رو کشوندی یه کناری و کادو رو با کلی ذوق و شوق و ... دادی ولی چون وسط کار و زندگی طرف بود یا وسط حساس ترین بخش یه پروژه 10 ماهه با همون عکس العمل خب حالایی و بذار بعدا صحبت می کنیم و فقط من دستم بعدا بهت برسه و وای به حالت اگه زحمت 10 ماهم هدر بره و ....! روبه رو شدی البته ناگفته نماند پر بی راهم نمی گه!!!البته شمام پر بی راه نمی گی!!...
یا برعکسش یه تبریک خشک و خالیم نگفته با حالتی بسیار حق به جانبانه می گی پاشو بریم خونه مامانم اینا(!!!) راستی کادویی که واسه مامان و خواهرم گرفتی رو هم بیار!!!بعد جناب عالی نه تنها به همسر محترم که به مادر و خواهر خودت هم رحم نکردی!...
البته این دو حالت بسیار گسترده تر از این حرفاس و اگه مجال بود تا صبح می تونستم انواع مختلفش رو توصیف کنم اما فعلا همین دوتا رو داشته باشید...
ولی خداییش از کدوم دسته ای؟یا از کدوم یکی از اونایی که من ننوشتم...
اینم یه شوخی یا تست هوش از سایت گل آقا(البته ای این مطلب مال سایت دیگریست که در گل آقا ذکر منبع شده ):
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟
10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16
عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست.
برای دیدن جواب صحیح عبارت زیر که با رنگ سفید نوشته شده است را انتخاب کنید تا دیده شود
جواب:ده بیست سه پونزه هزارو شصت و شونزه
آیتم 1:
توضیحات سه آیتم بالا رو در بخش آرشیو آیتم وبلاگ بخوانید
وعده دیدار:نمایشگاه تهران!
امروز نمایشگاه کتاب!
منم یکی از هموناییم که امروز تو نمایشگاه می بینی! یه پارازیتی ظاهر میشود!!!
شاید مقدمه ای واسه یه شروع تازه باشه...
راستی هفته نامه سلامت این هفته(یعنی شماره ۲۶۸)رو پیشنهاد می کنم بگیرید و میزگرد(ص۲۸) رو بخونید...
واسه من که کلی خاطره بود!دوباره معلمم رو دیدم!دبیر زبان پیش دانشگاهیم!
کلی شارژ شدم که هنوز میتونم دانش آموز باشم ... !
به نام سلام!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام...
سلام...
از همیشه مشتاق ترم واسه بازگشت...
کلی خوشحالم!
دوباره یکی از دوستان ذوق رادیوییم رو بدجور به جوشش آورد!(راستش تو درست بودن فعلش یک ٪ هم مطمئن نیستم ولی اومد دیگه!)
خلاصه مشتاق بازگشتم...
میام بالاخره یه روزی...
ولی وقتی بیام بدجور میام...
توفان به پا می کنم...
منتظر باشید...
عیدتونم فعلا مبارک علی الحساب!(هم گذشته هم آینده!)
سلام.......
ممنون از دوستانی که همچنان همراهم بودن
امروز خیلی دلم یاد 7پارازیتمو کرد!(می دونم الان تو دلت میگی چه عجب!)گفتم هم بیام کامنتا رو بخونم هم یه پست بذارم که یه موقع بلاگ کلا از بیخ بسته نشه...
نمی دونم ولی اصلا حال و هوای نوشتنو مثل همیشه ندارم...یعنی حرفی واسه گفتن ندارم
ولی 7پارازیتو اونقدر دوس دارم که تو سوابق وبلاگ نویسیم سابقه نداشته!اصلا هم دوست ندارم یه روز یهویی همینجوری فقط به خاطر اینکه سه ماه بروز نشده از دستم بره!...
اگر نگم بهترین ولی می شه گفت تعدادی از بهترین روزهامو باهاش گذروندم...
جوونیمو واسه رادیو جوونش گذاشتم...
امروز تلخ تر از اونم که بگم پرانرژی پرانرژی اومدم بهتون بگم سلام!
ولی...
حرف آخر این پستم اینه:
این رادیو جوون همون رادیو جوونی نیست که ما واسش فعالیت می کردیم!
حداقل فعلا نیست...
چون دوسش دارم اینو می گم و الا همون سه ماه اول فعالیتم قیدشو می زدم و دل از می کندم...
رادیو جوون شایسته بهترین هاست...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:جواب دوستانی هم که کامنت گذاشتنو تو نظرات پست قبل می ذارم.
پ.ن:ایشاا... بازم بروز می کنم.
پ.ن:دعا کنید دوباره اون انرژیمو به دست بیارم تا بازم 7پارازیت چرخش بچرخه!
پ.ن:ممنون!!!
پ.ن:راستی امسال بالاخره نتیجه صبرمو دیدم!یعنی اجرشو گرفتم!پست 7فروردین 88 یادتون هست؟! سه سال صبر؟(اگه کنجکاوید یه نیگا به آرشیو فروردین بندازید)
البته گرفتار یه صبر جدید شدم! ایشاا... که این یکیم آخر شاهنامش خوش باشه!
پ.ن:راستی چه جالب!امروز سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهراست!مبارکه!
پ.ن:میدونم پی نوشتاش از خود متن بیشتر شد!ولی چی کار میشه کرد؟7پارازیته دیگه!میشناسینش! غیرقابل پیش بینیست!
شاید شاید شاید...
شاید بزودی وبلاگ بروز شه شاید!....
فریاد بی صدا...
سکوت
در هم کوبنده تر از فریاد...
دیگران را نیز مطلع کنید...
مراقب خودکارهای پاک شونده باشید
توزیع دومیلیون خودکار پاک شونده بین مردم
این خودکارها که مانند خودکارهای معمولی است پس از گذشت مدت زمان کوتاهی خودبخود پاک می شوند و چنانچه کسی با این خودکار رای خود را بنویسد رای وی پس از ساعتی پاک شده و رای سفید بحساب خواهد آمد !
لذا توصیه می شود ضمن اطلاع رسانی سریع و به موقع به مردم ، برای نوشتن رای ، فقط از خودکار شخصی خود استفاده کنید .
از دوستان درخواست می شود خبر فوق را در وبسایت های خود قرار داده و دیگران را نیز مطلع کنند
سکانس بعد اول!...
فک کنم اگه طول هر روز رو از 24 ساعت به 48 ساعتم افزایش بدن بازم وقت کم بیارم!
ولی کلا هر از هر چه بگذریم سخن "کات" داغتر است!!!
فردا رو کی دیده شاید فردا آپ بودم!
البته زیاد روش حساب نکنید ولی بی حسابم نیست!
فعلا...
راستی ممنون از همه دوستانی که هنوز همراهند حتی در این بازار بی رونق!
خاموش و ساکت...
پدیده ای بنام "درباره الی..."
درسته که رویکرد این وبلاگ رادیویی ست اما با توجه به اینکه جز وبلاگ های جوان و فرهنگ رادیو جوان محسوب می شه نگاهی هم به بخش های فرهنگی از جمله سینما داره...
این پست نگاهی به فیلم "درباره الی..." که نگاه جدید و امیدوار کننده ای در سینمای ایران ست می پردازه...
خلاصه داستان: چند خانواده جوان برای تفریح به شمال می روند. "الی" (ترانه علیدوستی) مربی مهد کودک فرزند "سپیده" (گلشیفته فراهانی) هم با این جمع همراه می شود. قرار است "الی" با "احمد" (شهاب حسینی) که از آلمان برگشته و به تازگی از همسرش جدا شده آشنا شود.
این جمع پس از جستجو سرانجام ویلایی کنار دریا اجاره می کنند ... احمد از الی خوشش می آید. روز بعد "الی" در کمال ناباوری ناپدید می شود و ...
کسانی که این فیلم رو در جشنواره دیدن شلوغی ها و صف های طویل سینماها یادشون هست... چه ساعت های وقت و بی وقتی که واسه دیدن این فیلم تو صف ایستادن و بحق که تمام این انتظارها بیهوده و بی مورد نبود چرا که "درباره الی..." چیزی فراتر از انتظار بود ...
به یقین به محض اکران عمومی (که چندی پیش همه چیز برای اکران نوروزی این فیلم مهیا بود اما ...) این فیلم, صف های طویل نشانگر نمایش این فیلم بر پرده ها خواهد بود...
فضاسازی بسیار ظریف , همزادپنداری شدید مخاطب با فیلم , تاثیر عمیق بازی های خوب بازیگران , جو حاکم بر سرتاسر سالن سینما, سکوت وهم آور در لحظات حساس ,تصور حضور در بین افراد فیلم و ریتم بالا و فوق العاده(بدون حضور هیچ موسیقی متنی در کار) از جمله ویژگی های این فیلم ست که تاکنون به ندرت تمامی این ویژگی ها در کنار هم در یک فیلم در سال های اخیر بر سینمای ایران حاکم بوده...
تنش ها و استراس در "درباره الی..." بیننده رو بیشتر با کار همراه می کنه... صحنه ی فوق العاده عمیق نجات کودک از دریا شاید فریاد فروخورده ای در درون تک تک مخاطبان باشه... فریادی که به سختی میشه در درون رامش کرد و نگذاشت که سکوت وهم آور و نفس های بریده بریده ی تماشاگران رو بر هم بزنه ...
حتی ناراضی ترین و مخالف ترین تماشاگران "درباره الی..." هم این فیلم رو فیلمی خوب یاد کردند...
شاید بشه گفت اگر شهاب حسینی در جشنواره امسال در رقابت با هر کسی غیر از خودش برای بازی در "درباره الی..." سیمرغ بلورین رو واگذار می کرد اجحاف بزرگی در حق این بازیگر به حساب می آمد...
شاید دوستانی که در مراسم اختتامیه جشنواره حضور داشتند یادشون باشه وقتی از شهاب حسینی برای بازی در "درباره الی..." به عنوان نامزد دریافت سیمرغ بلورین تقدیر شد بهت و حیرت رو می شد در چهره تک تک حضار مشاهده کرد و بسیاری که نیم خیز بودند تا به احترام این بازیگر از جای خودشون بلند شن لحظه ای بی حرکت خشک شدن و بعد چند لحظه که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد اختصاص پیدا کرد به شهاب حسینی تشویق دوچندان حضار همراه شهاب تا روی سن شد...
به حتم "درباره الی..." در اکران عمومی فروشی میلیاردی خواهد داشت و رقابت نزدیکی با فیلم های پرفروش تاریخ سینمای ایران خواهد داشت...
تردیدی نیست که کاری که دارای چنین هارمونی بالایی در بین تمام اجزای کارست و حضور محو دوربین در تمامی صحنه ها که باعث نزدیکی بیشتر تماشاگر با شخصیت ها می شه و لرزش های دوربین تنش های اغلب صحنه ها رو ملموس تر می کنه برپا کننده ی موج جدیدی در سینمای کشور ست...
فیلم "درباره الی..." حرف های زیادی برای گفتن داره...
ازش غافل نشید...
منتظر نظرات شما پیرامون "درباره الی ..." هستم...
افتخارات "درباره الی...":
- برنده خرس نقره ای بهترین کارگردان از پنجاه و نهمین جشنواره برلین - 2009
- برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای اصغر فرهادی - 1378
- برنده سیمرغ بلورین فیلم منتخب تمشاگران به طور مشترک با "بی پولی" از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1378
- برنده سیمرغ بلورین بهترین صدا از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای حسن زاهدی و محمدرضا دلپاک - 1378
- تقدیر از بازی شهاب حسینی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1378
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (صابر ابر)، بهترین بازیگر نقش مکمل زن (مریلا زارعی)، بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین، بهترین چهره پردازی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1378
صبر...صبر...صبر...
بله...الان به عبارتی هر روز 24 ساعته و حدودا 7 روز و نیمم از سال تحویل شایدم هشت روزو اونم یک و 8 و اونم دو هشتام شونزده تااو اره دیگه به عبارتی 167 ساعت از سال تحویل گذشته!...
حالا 365 رو هم به 24 ضرب کن بعد این 167 ساعتو ازش کم کن تا ببینی چندساعت دیگه قرار پای سفره هفت سین بشینی ایشاا...!
اره دیگه میگذره خواه ناخواه...
یکسال پیرتر شدیم...یکسال پخته تر شدیم...یکسال منتظر موندیم...
امسال شاید یه جورایی با سال های قبل فرق کنه به شخصه واسه من ...
سه سال واسه امسال صبر کردم...خون دل خوردم... انتظار کشیدم... انرژی صرف کردم... از خودم مایه گذاشتم شاید بیشتر از حد توانم...تحمل کردم...گاهی واسطاش بدجور می بریدم ولی دوباره ... گاهی تا مرز کله پا شدنم می رفتم ولی...
تا امسالو به چشم ببینم...تا نتیجه این صبرو ببینم...سه سال زندگی کردم نه مثل چندین سال قبل...
سه سال تنها چیزی که یاد گرفتم صبر کردن بود یعنی میگفتن چاره ای نیست فقط صبر کن...
صبور بودن کار ساده ای نیست...
خوش به حال صبوراش...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
امسال سال پدیده اس!
سال 88 سال پدیده
دیروز فهمیدم جز وبلاگنویسی تو یه چیز دیگه ای هم استعداد شگرفی دارم!اونم رنگ کردن تخم مرغه!
بیکار نشسته بودم دیدن خسته میشم بیکار باشم! گفتن بیا تخم مرغ رنگ کن!
منم یا کاری رو انجام نمیدم یا اگه بدم جون میدم واسش!3 ساعت طول کشید ولی خداییش از حق نگذریم خوشگل شد! جفت دست پیکاسو رو گذاشتم تو پوست گردو! شایدم حنا!
ولی این روزا اگرم بیکار بودید خودتون رو مشغول نشون بدید البته نه سیاه بازی! قبل اینکه کاری بهتون محول شه خودتون کاری انجام بدید چون ممکنه کار محول شده 10 برابر سخت تر باشه!
از پیدا کردن سوزن تو انبار کاه تا کشیدن از دیوار بالا واسه پاک کردن گوشه چپ بال سمت راست مگس از دومین تار گلف اسپایدر کنج اتاق!
ویژه نامه های امسالم فراموش نکنید و همچنین رادیو جوان...
فعلا تا سال بعد!!!
سال نو مبارک!
نوروز:
ن:نیت پاک و:وجدان راحت ر:رویش دوباره و:وجود پرانرژی ز:زندگی ارزشمند

امسال سال پدیده اس!
88/8/8
اللهم صل علی محمد و آل محمد
یا محمد (ص)
"علی را عشق محمد و محمد را عشق یگانه عالم آفریدند"
باران گرفت و سقف مدائن نشست كرد
دندانههاى كنگره قصد شكست كرد
نورى به صحن معبد زردشتيان رسيد
كآتشكده ز نابى آننور مست كرد
بالا بلند آمد و هر ارتفاع را
در زير پا نهاده و پايين و پست كرد
در هر دلى نشست و به شكلى ظهور داشت
اينگونه بود كآينه را خود پرست كرد
وقتى سؤال كردم از او خود اشارهاى
در پاسخم به پرسش روز الست كرد
حسنش به غايت است وظهورش قيامت است
زيباترين هر آنچه كه زيباتر است كرد
فيض مقدسى و تعجب نمىكنم
اين چيزها كه هست،نگاه تو هست كرد

منبع:لینک عکس و شعر
میلاد دو نور رسالت و امامت و فخر عالم بر عاشقان امتشان مبارک!
اللهم صل علی محمد و آل محمد
تلاش برای حیات!...
وقتی همه چیز در صدد حذف کردنت از صحنه باشن همه چیز واسه یه شروع دوباره و انرژیک مهیاست!
پس منتظر باش...
کوتاه تا سلام دوباره!
بعد از 68 روز سلام...
اما فعلا خداحافظ...
ولی خیلی کوتاه...
قول دادم!
کوتاهه کوتاه!
غدیر مبارک
علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
عید غدیر مبارک

اميرالمومنين (ع) فرمود:
سخاوت آن است كه تو آغاز كني، زيرا آنچه با درخواست داده شود يا از روي شرم، و يا از بيم سخن ناپسند شنيدن است
هيچ بينيازي چون عقل، و هيچ فقري چون ناداني نيست، هيچ ارثي چون ادب، و هيچ پشتيباني چون مشورت نيست
شكيبايي دو گونه است، شكيبايي بر آنچه خوش نميداري و شكيبايي از آن چه دوست مي داري
بينيازي در غربت، چون در وطن بودن و تهيدستي در وطن غربت است
قناعت ثروتي است كه پايان نميپذيرد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
شما پاسخگو باشید...
سلام...
چند تا سوال پیش اومده که می خوام بپرسم:
اگر توجه کرده باشید تایم 17 تا 19 (در برخی فصول سال 18 تا 20) یکی از پرمخاطب ترین ساعات برای رادیوست به دلایل مختلف(به علت هاش اشاره نمی کنم چون طولانی می شه)...
معمولا" برنامه های این بخش زمانی برنامه های موفقی هستند و دارای مخاطبان بسیار...
اما چیزی که می خوام به اون اشاره کنم تغییر و تحولات بسیار در برنامه های این ساعات هست.
اگر اشتباه نکنم(اگر اشتباه بود شما اصلاح کنید) در طی یک سال و نیم شاید هم کمی بیشتر برنامه های این ساعات رادیو جوان دستخوش تغییر و تحولات بسیاری شده به طوری که طی این مدت 3 برنامه به اتمام رسیده و اکنون در آغازین هفته های برنامه چهارم هستیم که به ترتیب شامل : جوونی آزاد , آلاچیق(ویژه تابستان) , بوی باران بوی خاک(در مورد مناسبتی بودن این برنامه توضیح خواهم داد) و آخرین برنامه یعنی مکث.
اما سوال من: آیا این تغییر و تحولات زود به زود موجب ناتمام ماندن و به سرانجام نرسیدن این برنامه ها نمی شود؟
برنامه ها همیشه شامل دو جنبه اصلی و متقابل هستند:
1.همسو شدن مخاطبان با برنامه 2. نزدیک شدن برنامه ساز به خواسته های مخاطب
در آغازین روزهای شروع یک برنامه ممکنه دو مورد بالا فاصله ی بسیاری از هم داشته باشند اما با گذشت زمان این دو به فاصله ای از هم می رسند که کم کم می توانند به صورت دو خط صاف و موازی و هم جهت در کنار هم حرکت کنند و موجب رضایت دو طرف(مخاطب و برنامه ساز) شوند.
حالا اگر این دو خط رو از وسط راه قطع کنیم دیگر نمی توانند معنای کامل و بیانی صحیح و کامل از هدف رو داشته باشن...
ما در رادیو جوان کم نداشتیم برنامه هایی رو که سال ها رو آنتن بودن البته منظور این نیست که برنامه های دیگه هم چندین سال رو پخش باشند نه منظور مدت زمان کافی برای هر برنامه ها برای جا افتادن یا به اصطلاح قوام اومدن اونهاست...
یکی از راه های جلوگیری از خستگی و رکود برنامه سازان هم همین اقدام رادیو جوان به گروهی کردن برنامه سازان برنامه و هفتگی عمل کردن گروه هاست...
در مورد برنامه های مناسبتی بحث جداست و این برنامه ها رو می شه توجیه کرد...
اما آیا بهتر نیست برای چنین تایمی که دارای مخاطبان بسیار است فرصت بیشتری به برنامه ها داده شود؟
علت این تغییرات مکرر چیست؟
فکر نمی کنید این تغییرات مکرر ضرباتی هر چند کوچک رو در روند برنامه و سلیقه مخاطب خواهند زد؟
یا مخاطب روند و ریتم برنامه ها را مکررا" از دست خواهد داد؟
آیا این امکان نیست که زمان بیشتری به برنامه ها برای عملی کردن اهداف آن ها داده شود؟
شما پاسخگو باشید...
پاسخ های شما پیوست این پست خواهد بود
کامنت ها(بدون تیغ بدون سانسور):
-------------------
سرکار خانم مریم مقنی پور:
سلام.با جز جز حرفاتون راجه به برنامه های این ساعت موافقم ولی جواب سوالاتونو نمی دونم.
سرکار خانم زهره حسنی:
سلام
به نظر من علت تغییرات مکرر به خاطر عوض شدن مدیریت شبکه جوان هست البته شاید هم چیز دیگه ای باشه که من نمیدونم !!!
من که در طول یک سال گذشته خیلی از برنامه های عصرگاهی شبکه جوان راضی نبودم
اگه هر برنامه ای به خواسته های مخاطب اهمیت می داد شنوندگانش هم به اون برنامه اهمیت میدادند
امیدوارم برنامه های شبکه جوان شادابی گذشته اش را به دست آورد
یادش به خیر برنامه زیبای ( روی خط جوانی ) فرشید منافی و مهدی زری باف
کاش دوباره همچین برنامه ای تولید میشد
ای کاش....
سرکار خانم ریحانه یاسینی:
با حرفاتون موافقم،به خاطر همین چیزایی که شما گفتید الان حتی این ساعت هم تو رادیو جوان مخاطبای پر و پا قرصش رو از دست داده.
و با اینکه برنامه مکث 4 تا سردبیر داره اصلا موافق نیستم،خب شنونده تا میاد با کار یکی انس بگیره یکی دیگه میاد رو کار و کلا تمام افکار شنونده رو پاره میکنه.و این روند هی تکرار میشه و این مخاطب بنده خدا هیچ وقت نمیتونه ارتباط درست درمونی با برنامه پیدا کنه.اما راجع به سوالات من نمیتونم پاسخی براشون داشته باشم.
سرکار خانم الهه آرانیان
انتقاد کردیم گفتند به زودی درست می شه فقط صبر کنید،صبرمون تموم شد و الان دو ماهی هست که دیگه صدای رادیو را نشنیدیم!
سرکار خانم لیلی
سلام .
آفرین .دقیقا" الان یک سالی هست که از حالت شنونده همیشگی دراومدم.اصلا" نمیدونم دیگه چه برنامه ای ،کی پخش میشه ! و علتش هم اینه که برنامه ها تا میاد جا بگیره یکی دیگه جاشو میگیره.مخاطب هم که دیگه وقت نداره ساعت و برنامه های جدید رو دنبال کنه ،پس رادیو پشت گوش می افته و این یعنی پس رفت .
این ها عمده نظرات دوستان بود البته تعداد دیگه ای هم کامنت داشتم که یا مرتبط با موضوع نبود یا به صورت کامنت های خصوصی که به احترام این دوستان نظراتشون به صورت خصوصی باقی موند.
در صورتی که کامنت های دیگه ای هم اضافه بشه در فرصت های بعدی ضمیمه خواهد شد...
در ضمن خانم لیلی یکسری سوالات(مجموعه سوالات) پرسیدن که به ایشون می گم که در اولین فرصت در انتهای کامنت مربوط خودتون پاسخ خواهم داد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
دریافت الکترونیک مشاهیر!!...
لطفا کارت خود را وارد دستگاه نمایید
کلمه عبور را نیز وارد نمایید
مرحله اول:
ـــ ابتدا مشخصات مورد دریافتی خود را انتخاب کنید:
اشخاص c مکان c آثار c
اشخاص:
شاعر و نویسنده و هنرمند(فرهنگ و هنر)c
دانشمند و عالم (علم و دانش) c
صاحب نظر و روشنفکر (معرفت و ادب) c
اماکن:
امکان تاریخی c
اماکن میراث طبیعی c
آثار:
آثار باستانی c
آثار تاریخی c
اکتشافات علمی و آثار هنری c
قدمت تاریخی مورد نظر:
بیش از 7قرن c
بیش از یکهزار سال c
3هزار سال به بالا c
ـــ پس از انتخاب گزینه های مربوطه نام شخص , مکان یا اثر مورد نظر خود را به صورت حرف به حرف در زیر نوشته و گروه آن را نیز مشخص کنید:
نام:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تایید |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ـــ یکی از گزینه های زیر را انتخاب کنید:
انگیزه شما از استفاده از این سامانه الکترونیکی جهت دریافت کالا(!) از کشورهای دیگر چیست؟
1. کمبود شدید پیشینه تاریخی c
2. نداشتن هیچگونه مایه فخر ملی c
3. نداشتن هیچگونه بودجه جهت ساخت کاراکترهای قهرمان برای امیدواری کودکان به گذشته خود c
4. فراموشی و نسیان نسب به اینکه قبلا" جزیی از کشور مورد نظر بودید c
ـــ با فشار دکمه تایید کالای مورد نظر به نام کشور شما "سند منگوله دار"(!) خواهد خورد:
|
تایید |
سند منگوله دار درخواستی به نام شما خورد!
نمونه کار(!):

-----------------------------------------------------
سلام!...
اردیبهشت 88 تهران میزبان جشنواره بین المللی رادیو....
مسئول برگزاری: جناب دکتر مسعود احمدی(مدیریت محترم شبکه رادیویی جوان)
اللهم صل علی محمد و آل محمد
خدایم را یک روز از تو قرض می گیرم!
به! الان تعجب کردین که دارین تو این وب مطلب جدید می خونید نه؟!
زنده ام ... نفسی می اید و می رود اما نپرسید چه طور که شاهنامه هفتاد من(به فتح میم) کاغذ هم کمه... دغدغه فکری می شه تو ذهنتون عذاب وجدان می گیرین!!
نمایشگاه پلیس (به کسر پ) ـ به قول یکی از دوستان ـ هم زیر پوشش رادیو جوان قرار گرفت(البته هنوز یک روز برای گفتن فعل گرفت مونده) و بوستان گفتگو یه جورایی وعده دیدار رادیو جوانی هاست...
اما...
دیشب یک نکته خیلی جالب در سریال " یوسف پیامبر (ع)" نظرم رو جلب کرد. اون هم پلانی بود که زلیخا "آمون" رو برای یک شب از معبد قرض(!!!) گرفت تمام شب باهاش صحبت کنه...
خدایی که بنده اش می تونه اون رو از خواب بیدار کنه , به دست بگیره , برداره , ببره خونه تا باهاش صحبت کنه و در عین حال در زمان صحبت اون فرد با خداش , خداش(!) هیچ تسلط دیگه ای بر نه تمام جهان که حتی بر یک میکرومتر اونورترشم نداره!
حالا فکر کن خدای من و شما هم اینطور بود!
فکر کن طرف داره می ره زیر تریلی 18 چرخ می گه خدایا کمکم کن! بعد خدا هم بگه حالا برو تو صف! تا کار اینا رو راه بندازم بعد بیا! برو واسه 6 ماه دیگه بیا!بعد شش ماه روح طرف می ره می گه کاری نداشتم هرچی بود حل شد!
فرض کنین شما هم خدایی مثل "آمون" داشتین (البته دور از جون!) راست و حسینی فکر می کنی یک لحظه به خدات شک می کردی؟! می گفتی این چه خداییه که من بنده اش باید ورش دارم تا بتونه جا به جا شه؟! یک لحظه ذهنتون می رفت به این سمت که شاید یکی بزرگتر از این حرفا هم هست که می شه بهش تکیه کرد؟!
فکر می کنی می گفتی من یه خدای دیگه ای دارم یا از اوج تعصب تا ته تهش پای خدای سنگ و چوبیت می موندی؟!
شک می کردی نه؟!...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
کنداکتور بندی صحیح برگ برنده رسانه ها!
اعلام موجودیت می کنم!!!
تا به حال دقت کردید(دقت که هیچ تجربه کردید!) تبلیغات(پیام های بازرگانی) بخش گسترده ای رو در کنداکتور پخش سیما به خودش اختصاص می ده اون هم با تایم طولانی که باعث نارضایتی مخاطب می شه...
اما با این حال کمتر پیش می یاد که مخاطب به خاطر پخش این تبلیغات طولانی قید دیدن فوتیال یا سریال و سینمایی مورد علاقه اش رو بزنه و اغلب سعی می کنه با جابجایی سریع شبکه ها زمان تبلیغات رو سپری کنه و مشغول دیدن برنامه مذکور شه...
تبلیغات هم که از روز روشن تره که بخش غیرقابل حذف کنداکتور شبکه هاست...شده یک برنامه حذف شه تا به جاش تبلیغات پخش شه!
اما موضوعی که الان مورد بحثه مربوط می شه به پخش تبلیغات در رادیو...
برخلاف سیما , صدا کاملا در خطر دل زدگی مخاطب قرار می گیره و در صورت پخش نابجا و طولانی مدت تبلیغات یا در معرض خاموشی قرار می گیره و سی دی پلیرها و تلویزیون رسانه جایگزینند یا در معرض تغییر موج یا فرکانس , که باز هم برخلاف تلویزیون کمتر و به ندرت پیش می آد که مخاطبی شبکه رادیویی خودش رو عوض کنه و دوباره بعد چند لحظه به شبکه قبلی برگرده که به شما قول می دم تنها این در صورتی اتفاق می افته که وضع شبکه های دیگه بدتر از شبکه قبلی ست! و دیگه در بدترین شرایط هم مخاطب ترجیح می ده شنونده کنترل وضع ترافیک باشه اما شنونده تبلیغات نباشه!
گه گداری پخش نابجای تبلیغات بین برنامه های رادیویی هم چنین وضعی رو به دنبال داره...
درسته نمی شه انکار کرد که ایجاد فضا و فاصله بین پخش برنامه ها امری واجبه اما نه با وارد کردن به زور(!) تبلیغات به این فضاها...
خیلی از این فضاها رو می شه با پخش فایل های صوتی میکس شده(آیتم) و نزدیک کننده به بخش بعدی برنامه ها به طرز صحیحی پر کرد بدون این که نارضایتی مخاطب رو به دنبال داشته باشه...
می شه تو کنداکتور پخش جایی رو هم برای این فایل ها اختصاص داد و پخش تبلیغات رو به مابین دو برنامه و در زمانی مناسب (نه گرفتن چندین دقیقه از تایم یک برنامه و اختصاص اون به پیام های بازرگانی) واگذار کرد...
همین...والسلام...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
داستان ما آدم بزرگ ها
اون بچه نمی دونه وقتی می گن "ع" این "ع" تا ابدالعمر باهاشه و حالا حالاها خیلی باهاش کار داره... فکر می کنه اگر این یه بار از زیر نوشتن یه صفحه چیزی شبیه "ع" دربره دیگه تمومه...
فکر نمی کنه که اگه می گن بنویس "ل" برای چیه؟ با خودش فکر می کنه این همه حرف این نشد یه حرف دیگه به جایی بر نمی خوره که...
فکر نمی کنه وقتی معلم دستشو می گیره و کمکش می کنه که بنویسه "ی" برای اینه که زندگیشو بسازه...
اما وقتی معلم داره تکالیف بچه ها رو تیک می زنه و آفرین و صد آفرین می نویسه از شدت استرس صفحه های خالی و سرمشق های پر نشده مدام "یا علی" "یا علی" می گه...
معلم به اون که می رسه زنگ می خوره و کلاس شلوغ پلوغ می شه و معلم از کلاس می ره بیرون ...
"علی" زیر قولش نزد اما اون اولین و آخرین باری نیست که برای نداشتن تکلیف می گه: "یا علی"
یا علی ...التماس دعا
اللهم صل علی محمد و آل محمد
ماه عسل
با تو خداحافظی می کنم
با تو خداحافظی می کنم , تو خوبی , با تو کاری ندارم
با تو خداحافظی می کنم با تویی که برای دیدن خدات نیازی به عینک و تلسکوپ نداری, خداحافظی می کنم
با تو خداحافظی می کنم با تویی که این روزا دست خیلی ها رو گرفتی و ته چاه وجودشون کشیدیشون بیرون
با تو خداحافظی می کنم با تویی که یه پرده کشیدی رو چشم و گوش و زبون و رفتارت تا زندگیت از خیلی چیزها پاک شه
با تو خداحافظی می کنم با تو که یه پاک کن گرفتی دستت هر چیزی که اشتباهه رو پاک می کنی , درسته جاش می مونه اما خودش پاک می شه و یه فرصت بهت می ده تا یه کلمه جدید رو جاش بنویسی
با تو خداحافظی می کنم , با تو کاری ندارم...
اما... اما به تو سلام می کنم
به تو سلام می کنم که چهره عصبی و تلخت رو با یه من عسلم نمی شه خورد
به تو سلام می کنم به تو که تو یازده ماه سال یک بار هم که شده تو عمرت یه بلیت (یا بلیط) اتوبوس تو دست کسی نگذاشتی اما ... اما تو این ماه رمضونی 60 بار سفره پهن کردی و افطار دادی اما به کی؟ به کسایی که هیچ نیاز و احتیاجی به افطار دادن تو ندارن اما چهار تا خیابون پایین تر کسایی هستن که واسه نون سر سفره افطارشون محتاجند
به تو سلام می کنم به تویی که به اهالی یه کوچه افطار دادی اما تا 7 کوچه اون ورتر بلکم اون سر شهر آوازه افطار دادن تو پیچیده ...به جای ثواب , ریا کردی...
به تو سلام می کنم چون با تو کار دارم به تو که برای یه امضای ناقابل , ارباب رجوع رو با زبون روزه روزی دوبار از پله های شرکتت بالا پایین می کنی درست مثل یه "یویو"
به تو سلام می کنم که چشم و هم چشمی تموم سلول های خاکستری مغزت رو سوزونده
به تو سلام می کنم به تو که مصداق بارز این مثلی که: "ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان!"
به تو سلام می کنم ...
این ماهه یه فرصته...یه فرصت کوتاه ... قد یه چشم به هم زدن... یه فرصته که آدم بشیم ... به کسی برنخوره با خودمم... یه فرصته که آدم بشم ...
شاید ماه رمضون دیگه ای در کار نباشه...
از بچه های ماه عسل هم معذرت می خوام که پا تو کفششون کردم...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
میکس چند مطلب!
گه گاهی می خوانم
گه گاهی می بینم
اما همه از سر دل تنگی
از سر بی تابی
از سر انتظار
می نویسم می بینم می خوانم اما باز به یاد تو می افتم
ای تک تک لحظات من
ای یاد جاودان
تا کی انتظار؟
تا کی دلتنگی؟
به حق خوبانت بیا که دل دیگر جایی برای دلتنگی ندارد...
گر پرده ز رخ باز نماید مهدی
از خلق جهان دل برباید مهدی
ای شیعه چنان منتظر مولا باش
گویی که همین جمعه میاید مهدی

سلام...
انشاا.. که عید پیش رو بر همگی مبارک باشه...
من مدتی احتمالا" نباشم یعنی نباشم که نه! هستم اما نیستم! در واقع از بودن که دور از جونتون(!) هستم اما مدتی شاید نتونم وبلاگ رو بروز کنم...
کامنت ها خونده می شه ... در صورتی که امکانشم باشه بروز می کنم...
Pدوباره هم یادآوری می کنم:
سه شنبه مورخ 22 مرداد (فردا) نشست گویندگان در خانه هنرمندان سالن ناصری میزبان خانواده ارجمند استاد شکیباییست این برنامه ساعت 5 عصر برگزار خواهد شد.
حضور در این مراسم هم مثل مراسم سه شنبه گذشته اریکه ایرانیان خالی از لطف نیست...
Pفایل صوتی میکس شده ای رو آماده کرده بودم برای دانلود که هم اختصاصی بود هم فکر می کنم کار بدی نشده باشه اما متاسفانه آپلودش مشکل داشت انشاا... توی یه فرصت دیگه برای دانلود می ذارم...
Pعابر بانک ها و حساب های قرض الحسنه!:
تا به حال دقت کردید هر کدوم از ما تو خونه یه عابر بانک و یه موسسه قرض الحسنه داریم! نه شوخی نمی کنم! یه خورده دقت کن وقتی می خوای بری بیرون خرید کنی یا چه می دونم ثبت نام کلاس و دانشگاه و هزار و یک کار دیگه که فقط با پول می شه حلش کرد و از قضا پول هم نداری معمولا" سراغ یکی از اعضای خونواده می ری! حالا این خودش دو دسته می شه!
دسته اول مثل من خودم می شیم اون موسسه قرض الحسنه جیب طرف مقابل رو پر می کنیم معلومم نیست که کی بهت پس بدن البته اگر بدن!بازم می گم اگه بدن! که نمی...!
دسته دوم شبیه اون عابر بانک هان که رمز عبورشون خواهش و تمنا و محبت و تعریف و تمجیده! کار طرف رو راه می ندازیم اما ضرب العجل تعیین می کنن که در صورت دیرکرد حساب بسته می شه! حساب رو باید پر کرد که بشه برداشت هم کرد! نه؟!
حالا این روزا که اعیاد زیادی در پیش بود و هنوز هم هست و علی الخصوص روز جوان و هدیه دادن به خاطر این روز(!) خدا به داد این عابر بانک ها و وای به حال موسسه ها برسه!
جالبیش اینجاست که از خودت می گیرن و برای خودت می خرن... حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را!...
Pیک سوال:
اگر قرار باشه یه برنامه مناسبتی برای یکی از اعیاد ساخته بشه ترجیح می دید مال کدوم گروه شبکه جوان باشه! ایده آل ترین شرایط رو در نظر بگیرید چه از نظر عوامل و برنامه سازان چه از نظر شرایط و فضا...
جوان و جامعه؟ جوان و ورزش؟ جوان و فرهنگ؟ جوان و دانش؟ یا جوان و اندیشه؟
لطفا" از هر گونه تعصب گروهی خودداری کنید! کاملا" بی طرف...
Pمنتظر تغییر و تحولات اساسی در مجله فرهنگی جوان در شماره های بعدی باشید!:
اللهم صل علی محمد و آل محمد
ولادت عشق مبارک!
مولای من, یا امیر مومنان, هر آنگاه که گمان می برم بی نیازترین در دنیایم به خدا قسم که نیازمندترین و درمانده ترین در آخرتم.
مولای من, یا امیر خوبان, هر گاه حس کردم دل شکسته ام تو را نزدیک تر از همیشه به خود دیدم و هرگاه دل کسی را به ظلم و ستم شکستم خشم تو را با تمام وجود لمس کردم.
مولای من, یا امیر دلدادگان, عدالت واقعی را به چشم خود ندیدم و تنها آن را با ورق زدن کتب تاریخی فهمیدم و از عدالت یگانه تو خواندم.
مولای من, یا امیر رادمردان, استبداد و ظلم را به چشم خود ندیدم مگر آن لحظه که جوانکی تکه نانی را که کودکی در دست داشت ربود و چشمان معصوم و پاک کودک را در انتظار عدالتی پاک گذاشت.
مولای من, یا امیر خوب رویان, سرفرازم از آن که نام مبارکت آرایش چهره من است . چشمان من پرغرور از بر چشم نهادن "عین" تو , تیغه بینی من بوسه بر "لام" تو می زند و لبان من خندان از لمس "یای" توست.
مولای من, یا امیر متقیان, خسته از غیر تو و خدای تو و دوستداران تو ام.
مولای من, مولای من , یا امیر عاشقان, روح و جانم را به عشق نامنتهای تو به عشق سیزدهم رجب روز میلاد عدالت آذین می بندم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
باز یک کابوس جدید!
سلام...
اگر فکر کردی امروزم مثل دو سال و دو ماه قبل می تونی بشینی یا فرق نمی کنه می تونی وایسی و پارازیتو گوش کنی بهت میگم: خداحافظ!
اگر فکر کردی امروزم مثل 7-8 ماه اول پارازیت می تونی صدای نیما رئیسی رو از پارازیت بشنوی و ازش یه خورده بیشتر از حد معمول انرژی بگیری بهت می گم: خداحافظ!
اگر فکر کردی امروزم مثل همون 7-8 ماه اول پارازیت می تونی صدای بنفشه رافعی رو بشنوی که بهت می گه سلام من بهت می گم: خداحافظ!
اگر فکر کردی امروزم مثل قبل عید 86 می تونی از "مسئولین" گفتن های فرشید منافی نیشت تا بنا گوش که هیچ تا پس کلت ناخداگاه در بره بهت می گم: خداحافظ!
اگر فکر کردی امروزم مثل همون روزهای اول می تونی صدای آرزو جعفرپور رو از میون همهمه ی صداهای مختلف بشنوی بهت می گم: خداحافظ!
اگر فکر کردی امروزم مثل چند وقت پیش می تونی صدای سعید پورمحمودی رو بشنوی که چه تلاشی می کنه تا کارشناس رو متقاعد کنه که پورمحمودیه! نه پورمحمدی یا هر چیز دیگه بهت می گم: خداحافظ!
اگر فکر کردی امروزم مثل چند وقت پیش می تونی صدای رضا آفتابی رو بشنوی که اون وسط ها از لهجه شمالیش استفاده می کنه که اصالت پارازیتو در به کارگیری مجری ها شمالی مثل سه مجری روتین قبلیش به اثبات برسونه بهت می گم: خداحافظ!
و...
خداحافظ اگر فکر می کنی که با هم می تونیم تولد سه سالگی پارازیتو تو همون همهمه ی سرسام آور ولی لذت بخش و شلوغ پلوغی اتاق پخش که حتی صدای صادق داوری فر به مجری هاش نمی رسید رو بگیرم...
اگر تا به حال چندین بار موقع گوش دادن پارازیت سرکلاس و تو محوطه دانشکده و سر کار شترق(یا شطرق!) کوبوندن پس کلت و از عالم هپروت پارازیت پا برهنه و با زیر شلواری اومدی بیرون!:
بهت می گم: خداحافظ!
ولی امروز قراره یه جورای دیگه بهت سلام کنیم:
تو همون ساعت و تو همون روزها
30 اردیبهشت 1385 رو برات تبدیل به خاطره کردیم.
این بار 22 تیرماه 1387
بازم می خوایم کابوست باشیم...
پس بازم:
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!
اللهم صل علی محمد و آل محمد
من برگشتم!!!
سلام...
پر انرژی تر از قبل (انشاا...) من برگشتم!
::. اصفهان بودم خیلی خوب بود و خوش گذشت جاتون خالی (خالی نباشه!)
از روزی که رفتم تا دیروز که برگشتم دچار گردن درد (!) شدم! (البته آلرژی و حساسیت هم بماند! ) بس که آثار تاریخی از کمر دیوار به بالاست! یعنی چی؟! یعنی اینکه شما هر کدوم از آثار تاریخی اصفهانو که نگاه کنی از کمر دیوار به بالاش حسابی دیدنیه!
به شخصه با دوربین گوشی حدود 400 تا عکس گرفتم که در ادامه مطلب 10 _ 15 تا از نسبتا" خوباشو گذاشتم اگر دوست داشتین ببینید...برگ سبزیست!...
در ضمن اگر بخواید به عکاسی من از 0 تا 5 نمره بدید چه نمره ای می دید؟ صفر نه؟! می دونستم!
>> تنها مشکلی که تو اصفهان داشتم مشکل تشنگی و آب بود! نه اینکه آب معدنی یا آبسردکن نباشه نه! مشکل وخیم تر از این حرف ها بود!
شما فکر کن الان بغل دستت یه آبسردکنه خب؟! شما میای به اندازه یک تا دو بطری آب می خوری (می نوشی!) یه دونم پر می کنی واسه تو راهت! خب؟ حالا 100 _150 متر پایین تر دوباره یه آب سرد کن دیگه اس از اونجایی که تو همین 100 _ 150 متر اون بطری پره ی تو راهتم به سلامتی سر کشیدی! دوباره می ری همون کاری رو که جلو آبسرد کن اول انجام دادی یعنی خوردن آب به صورت لیتری(!) و پر کردن بطری برای راه مبادا(!)رو تکرار می کنی!
حالا شما فکر کن قرار باشه از میدون امام تا سه و سه پل و پل خواجو و سایر مخلفات(منظور همون بناهای تاریخی و غیر تاریخی دور و بر و بازار و بازارچه) رو پیاده بری و بگردی!
با یک حساب سرانگشتی می تونی تصور کنی تو این چند روزی که توی اصفهان دو شیفته مشغول گز کردن خیابونا بودم چند گالن که هیچ ! چند بشکه آب خوردم!!!
::. بگذریم!
خودمونیم من چقدر بدشانسم! نه, بی شوخی!
یه ارتباطی بین رفتن مسافرت من و پایان برنامه های شبکه جوان هست!
باور کن! سال پیش بعد اون مسافرت جریان دار من!(همین موقع هام بود برای یک هفته رفتم سر از یک ماه و خورده ای در آورد!) تقریبا" آخراش بود یه روز که رادیو رو روشن کردم دیدم: به به! ای دل غافل(!) برنامه "جوونی به وقت فردا" ختم صلوات کرد شد "جوونی آزاد" !
حالا دوباره امسالم قضیه تکرار شده و علی الحساب پرونده "جوونی آزاد" بسته شده و "آلاچیق" جایگزین شده...
"پارازیت" هم انگار بعد دو سال و اندی داره موجش صاف می شه و...
کوانتم و ... رو که نگو!...
ای بابا! ای بابا!
برنامه های پر خاطره شبکه جوان دارن تموم می شن یا تموم شدن... امیدوارم جدیداش جای پیشکسوت ها رو حسابی پر کنند!...
::. راستی با قطع (قحط!) وقت و بی وقت برق چی کار می کنید؟! هان؟!
دیروز داشتم این پست رو می نوشتم که بابا برقی(!) زحمت کشیدن فقط و فقط برای 10_15 دقیقه برق رو قطع کرد تا هر چی نوشتم پنبه شه و بره هوا!
به همین جا که ختم نمی شه! بلاخره باید تا روزی که من این پست رو می نویسم و تا روزی که وبلاگ رو می خوام با این پست بروز کنم یکی باید یه ضد حالی تقدیم کنه دیگه! نه؟!
تا این پست رو نوشتم یه سه ـ چهار باری هم بلاگفا برای عقب نموندن از جمع ضایع کنندگان پست رو ثبت نکرد و همش پرید!
::. نظرات رو خوندم چند تا توضیح و نکته کوچیلو(!) بگم و بگذریم:
ــ یکی در مورد قالب وبلاگه. این قالب رو به خاطر سبک بودن و سفید بودنش گذاشتم البته به دنبال قالب بهتر هستم... چشم ... پیدا کنم دستی به سر و گوشش می کشم...
در ضمن اگر قالب خوب سراغ دارید بگید...
ــ چشم! پر انرژی تر خواهم بود! البته یک مقدار ابراز انرژی از به وسیله نوشتن سخته ولی من عملیش می کنم!
ــ نگید که میکروفن شیشه ای یک رو توی مجله فرهنگی جوان در شماره دومش با خانم نیلوفر قاسمی نخوندید!
از نظرات دست گیرم شد که شماره دو که با خانم مریم مقنی پور هست رو دیدید اما به دنبال شماره یکش هستید!
یه مشکل کوچیک داره برطرف که شد همین جا خبر می دم!
میکروفن شیشه ای 2 با خانم نیلوفر قاسمی : شماره دوم ـ نیمه اول تیرماه
میکروفن شیشه ای 3 با خانم مریم مقنی پور : شماره سوم ـ نیمه دوم تیرماه
در ضمن شماره سه مجله فرهنگی جوان هم منتشر شد:
http://javan-farhang.blogfa.com
::. و آخرین مطلب اینکه:
جدیدا" رسم شده کار از کار که گذشت خبر می دن!![]()
البته می دونم خودتون می دونستید!
دیشب که نه پریشب ساعت 12 شب(!) تله فیلم "پس از پایان" با بازی نیما رئیسی از شبکه دو پخش شد!
ظاهرا" تکرارشم دیروز حدود ساعت 15 _15:30 بود.

کارگردانش آقای قاسم زاده اصل بود و به تهیه کنندگی آقای محمدرضا تختکشیان.
از بازیگرانشم می شه به خانم ها آتنه فقیه نصیری و بهناز جعفری و آقایان نیما رئیسی و فرخ نعمتی اشاره کرد.
خلاصه داستان: این فیلم داستان زن جوانی به نام مریم است که طی حادثه رانندگی ، پدرش را از دست می دهد و خودش هم دچار آسیب جدی می شود ، راننده ماشین همسر مریم است که مریم پس از بهبودی می خواهد از او جدا شود.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
قرار ما ساعت 9!
آخی...آخی!
می دونم! نزن! چنگ نزن! می دونم داری آتیش می گیری! می دونم! می دونم امروز از شدت ناراحتی نمی تونی بری سرکار! می دونم حوصله کری(به ضم کاف) خوندن همکاراتو نداری!
می دونم اگه یکیشون بهت گیر بده از پنجره شوتش می کنی بیرون!
می دونم دیشب کم بود تلویزیونو بچپونی تو یخچال بعد جفتشونو با هم ساعت 9 بذاری دم در که "پیشول و میشول و آقا پاکی و ..." بیان وردارن ببرن! (با این اوصاف که شب کمش 2 خوابیدی امروز باید این کارو کنی والا میشول به پیشول می گه: "آق پیشولی چی کار کنیم؟" اونم جواب می ده:"بریم مگش شیکار کنیم!")!
می دونم الان وقتی داره اینم می خوندی دلت می خواد مانیتورم بچپونی تو اون یکی ساید یخچال بعد بذاری دم در!
می دونم دلت می خواست این پست کاغذی بود تا می گرفتی مچالش می کردی می انداختی تو سطل تا امشب همراه با یخچال مملو از تلویزیون و مانیتور ساعت 9 (یادت نره 9 نه اینور تر نه اون ورتر!) بذاری دم در تا من این همه از بحث دور نشم و چرت و پرت نگم!
باور کن نه من با شهرداری قرارداد بستم که می گم آشغال ساعت 9 سر کوچه! در ضمن اگر تهرونی که بیشتر دیدی با این ماشین های مکانیزه می یان جمع می کنن , جارو می کنن, شمشاد آب می دن ... حالا! نه با سازمان بازیافت که می گم یخچال مملو از تلویزیون و مانیتورت رو شب ساعت 9 بذار دم در تا با ماشین مکانیزه بیان ببرن تبدیل دمپاییش کنن تا وقتی می ری آشغالا رو ساعت 9 شب بذاری دم در پات کنی!!!
می دونم بیشتر از این مفصلش کنم میای خودمم ساعت 9 (!!!) می ذاری سر کوچه!
از اثرات حذف شدن تیمم در یک چهارم نهایی برابر همین قهرمان دیشب نامرده! با پنالتی بردمون!
دیشب چه قدر خوب بود اگه اون جام به رنگ لاجوردی در می یومد!
... حالا بگذریم!
شاید باورتون نشه ولی اگر خدا بخواد مسافرم!
یک چند روزی می رم سفر ولی باور کنید مثل اون دفعه (پارسال که یادتون هست!) نیست!
زود برمی گردم (به امید خدا)...
توی این مدت پیشنهاد بدید که چه تغییراتی تو 7پارازیت برای تابستون داده بشه بهتره؟
چه قسمت هایی حذف بشه یا چی اضافه بشه؟
رویکرد وبلاگ به کدوم سمت باشه؟ طنز بیشتر؟ جدی بیشتر؟ همین طور که هست خوبه؟
و خیلی پیشنهادات دیگه برای این وبلاگ...
و همین طور در مورد بخش رادیوی مجله فرهنگی نظر بدید و برای این بخش پیشنهاد بدید...
در ضمن شماره آینده مجله دومین میکروفن شیشه ای با یکی دیگه از مدیران گروه حلقه وب هست که مثل میکروفن شیشه ای شماره قبل گفتگویی خواندنیست...
پس فعلا تا پست بعد و تا بعد از سفر...
منتظر نظرات و پیشنهادات هستم...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وقتی سینت شین بزنه!
سلام...
چند وقتیه که پستی رو در نظر داشتم بذارم اما تردید داشتم تا دیروز صبح که با شنیدن "چهارمیخ" تو گذاشتنش مصمم شدم!
_ شما فکر کن یک روز اومدی وبت رو بروز کنی یهو! می بینی حروف "س , ص ,ث " و "ز, ظ ,ض "و "چ" کیبوردت کار نمی کنه! هان! حالا چی کار می کنی ها؟! حالا نه تنها متنت تو گفتار دچار مشکل می شه بلکه مسیر داستان هم خود به خود عوض می شه!!! می گی نه زیرو بخون!:
ماجرای من و شهروند!
شند وقت پیش رفته بودم فروشگاه شهروند! شیز خاشی لاژم نداشتم ! موقع اومدم بیرون شدیدا" تشنه ام شد رفتم یه شاندیش "شیب و موژ" ورداشتم اومدم نی یو بکنم تو حلقوم شاندیش و بژنم تو رگ و همشین شرحال بشم یه دفعه یه نفر از پشت شترق(!) کوبوند پش کلم! گفتم : داداش شرا می زنی ؟! خوردم می رم پولشم حشاب می کنم! یارو یه نیگاهه عاقل اندر _ شفیه شو باید بیارن این ور!(تژمین داره اینجا!) کرد! مجبور شدم راهو کش کردم برم طرف شندوق دیدم ای دل غافل! کی می ره این همه راهو! جلو شندوقا قطار شدن هر کدوم با دو شه تا شرخ و شبد پر! آخه خیلی شخته!(!) دیدم یکی از شندوقا خالیه با زحمت و کلی ژیکژاکی رفتن اژ بین مردم رفتم واشادم جلو شندوق خالیه! مشئولش نبود گفتم یه نمه وایمیشم الان میاد! یه نیم شاعتی واشادم دیدم نیومد یکی از اون شندوق دارا برگشت گفت : اونجا وای نشا! شندوقش خرابه! ای بابا نمی شد اینو ژودتر بگی؟! اژ بش واشادم اشتخونام ترکید! گردنمو شرخوندم دیدم ای دل غافل! همه شندوقا که تا شه روز دیگه رژروه! با بدبختی رفتم ته یکی از شف ها که به نظر می رشید خلوت تره و حداکثرش شه شاعت بیشتر طول نمی کشه! دیگه داشت کمرم دو نیم می شد! یه دونه شرخ از دشت یه بشه کش رفتم و شاندیشو انداختم توش و بهش تکیه دادم تا یه وختی ولو نشم! دیدم خیلی شلوغه شندتا از جلوییامو شر کار گژاشتم و به بهانه گرون شدن شیشه شوی ماشین و شیب ژمینی شرخ کرده منجمد و نون شنگک تشت (به ژم ت اول) فرشتادمشون پی نخود شیاه!
خلاشه بعد یه پبج شش شاعتی بالاخره نوبت جلویی من شد! شه تا شرخ و شبد پر کرده بود! داشت به شلامتی دیگه حساب می کرد که اومد اون کارت وا می نده رو بکشه تو این دشگاها هشت ها! کردیت کارت(شه قدر شخته اشمش!) یه دفعه کارته اژ وشت نشف شد!
با دهن خشک و چشمای وق زده و با رگ های ترکیده عینهو ترک نون قندی(!) دور و ورمو نیگا کردم دیدم عجب شلوغه شندوقای دیگه! من که کارم الان تموم می شه پول این وامونده رو میدم میرم ولی بیشاره اینا! شندوق داره با کمال خونشردی نیگام کرد و گفت: شما بفرمایید یه شندوق دیگه! این جا فعلا" تعطیله!!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد
روز مادر مبارک!
سلام...
این روزها ایمیل های خوشگل کم گیر می یاد!:
ـ از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.
ـ از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است .
ـ از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است.
ـ گفتم مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
ـ از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیا جدا و به من نزدیکترت میکند.
ـ از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی.
ـ از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی دادهام.
ـ از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري
روز مادر مبارک!
در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه ، جمعى از ملايكه ، از آسمان فرود مى آيند، كه با ايشان ، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست ؛ و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب شمس ، چيزى به جز صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت - عليه السلام - را نمى نويسند.
دیرکرد!
اول اینکه ببخشید به خاطر دیر بروز شدن وبلاگ! دیرکرد تو مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ حلقه وب) پرداخت می شه!
در هفته جاری برنامه های نشانی و پارازیت در همدان خواهند بود و جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان رو پوشش خواهند داد.(اگه فعل "خواهند" می یارم به این خاطر هست که امروز یکشنبه اس و کو؟! تا آخر هفته پس هنوز زمان زیادی!!!)
فردا , پس فردا گوش شیطون کر(!) بروز خواهم بود درست و حسابی و انشاا... از خجالت این مدت غیبت درمیام! باز هم گوش شیطون کر و چشمش هم کور!
علی الحساب سری به مجله فرهنگی جوان بزنید اونجا تا حدی از خجالتتون در بیام باقیش بماند پست بعدی...
مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ حلقه وب)
اللهم صل علی محمد و آل محمد
یکسری حرف نگفته!
قصد نداشتم دوباره به این زودی بروز کنم ولی دوستان خبری رو دادن که ترجیح دادم یکسری مطالب رو عنوان کنم:
پست قبل رو حذف کردم! اما علت:
به دلیل برداشت های نادرستی که از پست قبل شده بود ترجیح دادم که اون رو حذف کنم.
من نه اهل حاشیه ام
نه علاقه دارم وارد حاشیه شم
و نه علاقه به وارد کردن کسی به حاشیه دارم
فکر می کنم دوستانی که طی این مدت یکسال و چند ماه همراه 7پارازیت بودن شاهدان خوبی در این مورد باشند.
هدف ما حمایت از رادیو جوانه اگر غیر از این باشه که عضو حلقه وب نیستیم!
اگر این وبلاگ راه اندازی شد برای حمایت رادیو جوان بود... چه در زمان مدیریت دکتر گیل آبادی و چه در زمان دکتر مسعود احمدی...
ما در مقابل دکتر احمدی موضع نمی گیریم. بلکه از ایشون حمایت می کنیم... مدیریت شبکه جوان هستند و از ایشون و شبکه حمایت می کنیم...
هدف حمایته نه حاشیه سازی برای شبکه!
اگر پست قبل حذف شد به این خاطر بود که می خواستم بیش از این برداشت های اشتباه و حاشیه سازی نشه...
اگر برداشت اشتباهی شده من معذرت می خوام!
ولی مطالب پست قبل با اون چیزی که برداشت شد و به اشتباه هم برداشت شد متفاوت بود...
همین...
بگذریم:
آخرین پست رادیو جوان آنلاین مربوط به سوالات شما از دکتر احمدی مدیریت محترم شبکه جوان هست. اگر سوالی دارید سری به رادیو جوان آنلاین بزنید:
در ضمن اولین شماره "مجله فرهنگی جوان" کاری از گروه جوان و فرهنگ حلقه وب بروی دکه(!) رفت:
مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ
اللهم صل علی محمد و آل محمد
درود!
خبر فوری:
مراسم تجلیل از دکتر شهرام گیل آبادی
مکان:آمفی تئاتر ساختمان شهدای رادیو ـ طبقه پنجم
زمان: چهارشنبه ـ ساعت 14
جهت حضور در مراسم با شماره 22167783 روابط عمومی شبکه جوان تماس حاصل فرمایید تا جهت آفیش شدن شما اقدامات لازم انجام شود...
درود بر شما!...
متفاوت بود نه؟!
الان شدیدا" انرژی کاذب دارم چون شب دیر خوابیدم و صبح زود بیدار شدم بنابراین دچار بی خوابی زدگی(!) شدم به همین علت نمی دونستم چه طور این انرژی رو تخلیه کنم گفتم بیام وبلاگو بروز کنم!
خبر خاصی نیست! الا چند گفتمان کوچک!
* ان شاا... به زودی مجله فرهنگی جوان توسط بچه های گروه جوان و فرهنگ حلقه وب راه اندازی می شه که بقیه اش بماند!
**آیا تیم هایی چون زامبیا حریف تیم ما در مقدماتی جام جهانی و مسابقات جام جهانی هستند؟!
آیا توان تیم ما برای برد زامبیا تنها به وسیله دو ضربه پنالتی بود؟!
آیا ما بیشتر در بین تیم های تدارکاتی به دنبال تیم هایی با قدرت بدنی بالا باید باشیم یا با تکنیک و تاکتیک بالا یا هر دو با هم؟!
آیا تیم هایی چون برزیل . ایتالیا . آلمان . فرانسه . اسپانیا . آرژانتین . پرتقال . مکزیک . غنا . ساحل عاج و ... تیم هایی چون زامبیا هستند که اگر و اگر ما در گروه بندی جام جهانی با این تیم ها هم گروه شویم بتوانیم این گونه با آن ها بازی کنیم؟!
بگذریم... به ما چه؟! الان می گن اگه تو در گروه جوان و فرهنگی! چی کار به جوان و ورزشی ها داری؟!
خلاصه چون بی مقدمه اومدم برای بروز کردن وبلاگ حرف خاصی برا گفتن ندارم! فکر می کنم بقیشو توی پست های بعدی می گم...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
کمی برایم جشنواره بیاور...
یه مطلبی رو می خواستم تو پست قبل عنوان کنم ولی یادم رفت!
پیروزی پرسپولیس و در واقع قهرمانی دلچسب بر همه طرفداران و مخالفان و رقیبان مبارک!
موقع بازی بین دقایق 90 تا 96 من دیگه کنترلمو از دست داده بودم نشستم رو زمین! داشتم زمینو چنگ می زدم!!! بعد بازی تازه به اوج فاجعه و بلایی که به سر انگشتام اومده بود پی بردم!!!
ولی خداییش سپاهانم حریف دست و پا بسته ای نبود!
بر استقلالی های عزیز هم این قهرمانی پرسپولیس و هم رتبه 13 جدول مبارک باشه!!!
بگذریم امسال هم رادیو جوان برگزیدگان شایسته ای رو در جشنواره داشت:
مهران دوستی
مهدی شاهرضایی
زهرا عبدا... زاده
...
و دکتر مسعود احمدی
برترین های این دوره از جشنواره بودن...
با این انتخاب معلوم می شه همچنان به مانند سال های گذشته برترین ها از آن رادیو جوان است...
منتظر اخبار تکمیلی باشید...
خبرهایی از نیما رئیسی خواستن که:
تله فیلم"سکوت خدا" از راما قویدل که به احتمال زیاد اواسط خرداد امسال از شبکه یک پخش خواهد شد.
بازیگران: نیما رئیسی، بهناز جعفری، مهسا کرامتی و فرید قبادی و...
خلاصه: موضوع فیلم «سکوت خدا» که فیلمنامه آن را علیرضا جوان و عباس نعمتی نوشته اند درباره زنی سالخورده است که به یک بیماری ناشناخته مبتلا شده است. او برای مراقبت از خود یک پرستار استخدام می کند که حضور این پرستار در زندگی، او را با واقعیات تازه ای روبرو می سازد.
و همچنین نیما رئیسی بازی در تله فیلم "بازی" به کارگردانی سروش صحت رو هم در دست کار داره که اوایل خرداد کلید خواهد خورد و محصول شبکه سه سیماست.
بازیگران: نیما رئیسی , بهاره رهنما ,اردشیر کاظمی , ناصر اسدی آذر و...
خلاصه:دو جوان ماموریت دارند دو شمعدانی را به مراسم عقد پسر و دختری جوان در خارج برسانند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
این...
شرمنده به خاطر دیرکرد بروز رسانی وبلاگ...
وفات حضرت فاطمه زهرا (س) هم تسلیت می گم...
امروز آغاز نهمین دوره جشنواره رادیو به همراه نخستین اجلاس رسانه آسیا و اقیانوسیه هست...
« راديو ، صداي فرهنگها »
31 اردیبهشت تا 2 خرداد ماه 1387 ـ اصفهان
سایت جشنواره: http://www.rfi.ir
ویژه برنامه "رادیو صدای فرهنگ ها" رو می تونید در زیر ببینید که با حضور اهالی رادیو به خصوص رادیو جوانی هاست:
23 اردیبهشت ![]()
24 اردیبهشت ![]()
25 اردیبهشت ![]()
26 اردیبهشت ![]()
27 اردیبهشت ![]()
28 اردیبهشت ![]()
امیدواریم امسال هم مثل پارسال رادیو جوان نمایندگان شایسته ای رو در بین برگزیده ها داشته باشه...
از امروز تا 2 خرداد برنامه نشانی در اصفهان...
-------------
دیروز تولد برنامه پارازیت بود...
شاید امروز خیرهایی باشه!!!
منتظر یک پست ویژه به همین مناسبت باشید...

این چهار نفر!
در ضمن این وبلاگ در بخش فرهنگ یا همون "جوان و فرهنگ" گروه بندی وبلاگ ها ثبت شده امیدوارم که فرهنگی باشم!!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد
بدرقه اگرچه خیلی سخته...
مراسم بدرقه دکتر شهرام گیل آبادی توسط بچه های رادیو جوان و حلقه وب:
یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷
ساعت ۱۶
خیابان ویلا- نبش خیابان ورشو
خانه شهریاران جوان
حضور وبلاگ نویسان یه جورایی ضروریست...
به نقل از طپش جوانی:
توجه ... توجه : من آقاي دكتر شهرام گيل آبادي رو روز جمعه در نمايشگاه كتاب ديدم... ايشون صريحاً از من و ساير بچه هاي حلقه وب كه اونجا بودن خواستن تا به همه بچه هاي حلقه وب اعلام كنيم كه حتماً تو مراسم يكشنبه حضور داشته باشند... گويا دكتر گيل آبادي مي خواهند تا يه تقدير ويژه از بچه هاي حلقه وب داشته باشند.
سعی کنید حتما حضور پیدا کنید ... متاسفانه من خودم سرماخوردگی رو با حساسیت قاطی کردم به طرز افتضاحی مریضم و نمی تونم بیام ولی امیدوارم دوستانی که حضور پیدا می کنند حتما پست های جامع و کاملی از مراسم و سخنان دکتر در وب هاشون قرار بدن...

اللهم صل علی محمد و آل محمد
حرف هایی از جنس دل برای رئیسی از تار و پود دل...
اما نه از اون سلام های همیشگی...
نه از اون سلام های پرانرژی...
سلام با یه عالمه بهت و حیرت ...
با یه عالمه غم...
سلامی به سنگینی یک خداحافظی...
اون قدر الان در بهت و حیرتم که از روز شنبه(آخرین پست) تا حالا دستم به قلم نمیره...
تا حالا برای نوشتم یک پست این قدر سنگین و مبهوت نبودم...
این پست جدی تر از اونی که بشه شوخی گرفتش...
یه خداحافظی با مردی از خطه سرسبز و خواستنی لرستان...
این پست تقدیم به رئیسی از تار و پود دل...
منتظر نظرات شما و ان شاا... رد پای زرین دکتر گیل آبادی هستم...
با آرامش کامل داشتم کتاب می خوندم و هم زمان سندس رو گوش می کردم... فرزاد حسنی شروع کرد از نوآوری و خلاقیت صحبت کردن... با شنیدم خلاقیت و نوآوری اسمی به ذهنم اومد که دائم دعا می کردم که آخر صحبت های حسنی به اون اسم ختم نشه ... ولی شد...هیچی بد تر از این نیست که بهترین لحظاتت به بدترین لحظات تبدیل شه... اصلا باورم نمی شد... دوست داشتم یکی با تمام قدرتش بزنه تو گوشم و بیدارم کنه ... ولی از این خبرا نبود... دوست داشتم باور نکنم ... ولی این خبر از خود شبکه داده می شد... از خود شبکه جوان ...
گیج و مبهوت اومدم و وبلاگو بروز کردم... ولی نمی دونستم باید چی بگم... چی بنویسم...یکی نبود بگه آخه! می خوای چی رو بنویسی؟! ولی... به نوشتن چند سطر راضی شدم...
ولی ای کاش که هیچ وقت مجبور به قرار دادن چنین خبری نمی شدم... ای کاش!...
---------
از بچگی یاد گرفتیم گروهی کار کردن رو...
حتی تو دبستان همیشه معلم ها گروه تشکیل می دادن... ولی همیشه بچه ها سعی می کردن که با دوستاشون توی یک گروه باشن ...محکم ترین دلیلشون هم این بود که چون چندتا دوستن می تونن هماهنگ تر و موفق تر باشن ... دلیل کاملا منطقی و درستی هم بود و هست و خواهد بود ...
ولی از همه مهم تر انتخاب خلاق ترین برای سرگروهی گروه بود... همیشه اونی رو سرگروه می کردن که هم قدرت مدیریت خوبی داشته باشه , هم با بقیه خاکی و راحت و بی شیله پیله باشه و هم خلاق باشه...
دکتر شهرام گیل آبادی بیشتر از اینکه رئیس عوامل شبکه و بچه های حلقه وب باشه یک دوست بود...
دوستی که هیچ چیز رو از دوستانش دریغ نمی کرد...
حدیثی هست از امام جعفر صادق(ع) که می فرمایند: "دوست خوب آن است که آنچه که می تواند را از دوستانش دریغ نکند."
همیشه صمیمیت بین یک گروه هست که می تونه اون گروه رو موفق کنه...
هیچ کدوم از ما یادمون نمیره که این دکتر گیل آبادی بود که به جوان ها بها داد...
این دکتر بود که باعث شد خیلی از همین جوونا الان به خاطر توانایی های خودشون بتونن در رادیو کار کنن...
این دکتر بود که حلقه وب رو بنا کرد و به اون اعتبار داد...
این دکتر بود که باعث شد خیلی از جوونایی که وب نویس شبکه هستن احساس بیهودگی نکنن...
همیشه انسان های خلاق هستن که می آفرینند و خلق می کنند و جاودان باقی می گذارند...
دکتر با جوون ها به رادیو جوان هویت بخشید...
با جوون ها رادیو رو احیا کرد...
انسان خلاق و نوآور هرجا که باشه حتی با کم ترین امکانات بهترین ها رو خلق می کنه...
هر جا که باشه...
و...
"دکتر خوش قلب و خلاق رادیو جوان از شبکه رادیویی جوان رفت..."
"دکتر شهرام گیل آبادی رفت..."

ان شاا... در هر جا که فعالیت خواهید کرد موفق و سربلند باشید...
در آخر هم تبریک می گم به "آقای دکتر مسعود احمدی" از همکاران سابق رادیو جوان به خاطر سمت جدیدشون یعنی ریاست جدید شبکه رادیو جوان و امیدوارم که همچون "دکتر گیل آبادی" در رادیو جوان موفق باشند...
همیشه خبرهای ناخوشایند خبرهای خوب رو هم تحت تاثیر خودشون قرار می دن:
جمعه ساعت 10 صبح گردهمایی یا به عبارتی جشن شبکه رادیو جوان با حضور تمام گویندگان قبلی و جدید و کنونی رادیو جوان
امیدوارم که شاهد حضور دکتر شهرام گیل آبادی هم در این جشن باشیم...
مصلای تهران ـ تقاطع خیابان خرمشهر و قنبرزاده ـ درب شماره 12 ـ روبروی شبستان اصلی ـ غرفه شبکه رادیویی جوان
اللهم صل علی محمد و آل محمد
بهت و حیرت!
سلام...
بی مقدمه...
خواهشا" یکی منو از تو بهت مزخرفی که توشم در بیاره...
یکی بگه تمام حرفای فرزاد حسنی توی برنامه امشب سندس یه شایعه محضه...
خواهش می کنم...
دکتر گیل آبادی در مرکز تهیه و تولید نمایش رادیویی؟
آیا دکتر رو دوباره در شبکه جوان خواهیم دید؟!
اللهم صل علی محمد و آل محمد
استادانه!
این پست مخصوص و کادوپیچ معلمان و استادان گرامیست که حال می کنن وقتی مچ دانش آموز و دانشجو رو همچین دو دستی می چسبن!
البته سطر بالا(یا همون بلا!) بدون هیچ قصد و غرضی ست و خداییش مچگیری دبیران و استادان فقط به خاطر خود دانش آموز و دانشجوست که وقتی فارغ التحصیل شد چارکلوم(!) حالیش شه!
نکات کنکوری!:
1):خواندن این پست به دانش آموزان و دانشجویان در حال تحصیل توصیه نمی شود...
2): مواردی که در زیر ذکر شده دلیل بر این نمیشه که اینجانب اون ها رو امتحان کرده باشم و تضمین شده باشه! خیر! از این خبر ها نیست! اینجانب بچه مثبت تر از این حرفام که از این کارا کنم!!!
انواع تقلب!

آیین نوشتاری!:
1) نوشتن بر روی انواع کیف , کتاب , دفتر , میز , در , دیوار , میز دبیر یا استاد , شلوار , حاشیه و کناره کفش, لباس و پیراهن حتی تا نزدیک بازو!(قاطی نوشته های عجیب لباس!)
آیین تکنولوژی!:
1) استفاده از هر گونه ماشین حساب های مهندسی ,
2) گوشی موبایل(بلوتوث , sms و حتی مکالمه و اینفرورد!)
3) آینه(اگر فیزیک دبیرستانو خوب خوندی می دونی آینه رو با چه زاویه ای قرار بدی تا دید خوبی داشته باشی!),
4) استفاده از فیلم و عکس برداری از ورقه دیگران ,
5) واکمن ,
6) MP3 & 4Player
آیین شیطانی!:
1) کاغذ تایپ شده و قرار دادن اون بین کاغذ های روی بولتن با خطی بس زیبا و خوانا(که به عقل جن هم قد نمی ده که...) ,
2) یک برخورد فیزیکی با دبیر یا استاد که موجب افتادن برگه سوالات بر زمین می شه در حین شرمندگی که چاشنی عذرخواهی های مداوم رو به دنبال داره در حال جمع کردن برگه ها برای استاد هستید در یک حرکت ژانگولر و سریع یک ورقه رو جیم می زنید و ... ,
3) نوشتن بر روی سقف کلاس!(در اینجا یک قد بلند نیاز است که با رفتن بر روی صندلی یا نیمکت ...!),
4)البته می تونید از کنار حاشیه تخته یعنی بروی دیوار کناری تخته هم ...
آیین بیلبوردی!:
1)نگاه کردن بر روی ورقه دیگران به طور واضح و مبرهن! ,
2) باز کردن بابی از نوع رفاقت با یک عدد زرنگ بچه(!) کلاس! ,
3) دادن کاغذ از زیر و رو و پشت و جلو میز ,
4) رد و بدل کردن کاغذ به وسیله گذاشتن زیر پا و کشیدن تا سر منزل مقصود!
آیین خلاقانه!:
1)نوشتن بروی پوشه ای براق(که قراره به عنوان زیر دستی استفاده شه) با خودکار بدون جوهر و گرفتن اون در مقابل نور افتاب و... ,
2) نوشتن بر روی قسمت داخلی فرم های کلفت و پهن عینک
3) زبان اشاره با حرکات پا برای آزمون های تستی
4) طومار نویسی که سرو تهش معلوم نیست!
5)حکاکی زیر بند ساعت!
خب دیگه کافیست... این ها روش های متداول بود که خیلی هم پرکاربردن...
بازم تاکید می کنم اینجانب بچه مثبت تر از این حرفام که تقلب کنم!...
دبیر و استاد گرامی اگه مچ گرفتین همچین سفت بچسبین و ول نکنید اما با ملایمت! (البته تا حدی که به مشروط شدن و افتادن و تجدید و ... نکشه!)
روز معلم و استاد و دبیر و آموزگار و ... مبارک!
----------
برنامه های شبکه جوان رو در غرفه رادیو جوان در نمایشگاه بین المللی کتاب ببینید و بشنوید و بخوانید... :
پارازیت , نشانی , سفید مثل شب و...
.
گزارش های"این سه نفر" رو هم از دست ندید ...
.
« راديو ، صداي فرهنگها »
31 اردیبهشت تا 2 خرداد ماه 1387 ـ اصفهان
سایت جشنواره: http://www.rfi.ir

|
18 روز مانده تا افتتاح... |
اللهم صل علی محمد و آل محمد
متفاوت تر از همیشه!
تفاوت یکی از خصلت های بس غیر قابل پیش بینی جوان هاست...
تابستان 87 تفاوت رو احساس خواهید کرد...
متفاوت تر از همیشه...
می خوایم متفاوت باشیم اگر مجالی باشه...
می خوام ... می خوای ... می خواد ... می خوایم ... می خواید ... می خوان که متفاوت باشیم...
و این شعارهای ماست:
1) شنیده می شوید
2)به ایرانی جوان می اندیشیم
3)ایران فقط تهران نیست
پس اول وظیفه من و تو وبلاگ نویسه که متفاوت باشیم...
اگر پایه این تفاوت ها و متفاوت بودن هایی بگو یاعلی...
صحبت های متفاوت دکتر گیل آبادی رو هم در ادامه متفاوت بخونید...
...
برنامه های شبکه جوان در نمایشگاه کتاب...
برنامه هایی از قبیل پارازیت , نشانی , سفید مثل شب و شاید چند برنامه دیگر رو به طور زنده از نمایشگاه بین المللی کتاب ببینید , بشنوید و شاید هم بخوانید...
...
شروع دوباره "خط قرمز کنکور"...
همانند سال قبل برنامه خط قرمز کنکور ویژه کنکوری ها(البته شمایی که کنکوری هم نیستی می تونی گوش کنی و محدودیت تحصیلی نداره!) ساعت 24:5 تا 24:35 پخش می شه...
...
از همین جا به خانم مریم جلینی و آقای امیر منوچهری وصلت فرخندشون رو تبریک می گم...
...
و اینکه...
20 روز دیگر خبرهایی در راه است...
...
"آبی، گاهی آسمان" در خانه سینما به نمایش درمیآید
به گزارش خبرگزاری مهر، در فیلم "آبی، گاهی آسمان" نیما رئیسی، نسرین مقانلو، عسل بدیعی، مهدی سلوکی، شیوا خسرومهر، سیروس ابراهیمزاده، مهوش افشارپناه و نیایش ترکزاده بازی کردهاند.
منبع:خانواده سبز
...
در ضمن یکی از دوستان چند باریست که درخواست 20 دقیقه اول اولین برنامه سندس در سال 87 رو کردن باید عرض کنم که متاسفانه من این امکان رو ندارم که بتونم براتون برای دانلود بذارم...
اما دعای لحظه سال تحویل با صدای مجید اخشابی رو می تونم بذارم ولی کار می بره... ان شاا... در اولین فرصت...
متاسفم که زودتر از این نتونستم جواب کامنت های پی در پیتون رو بدم...
|
« راديو ، صداي فرهنگها » |
||
| 31 اردیبهشت تا 2 خرداد ماه 1387 ـ اصفهان | ||
|
سایت جشنواره: http://www.rfi.ir |
||
اللهم صل علی محمد و آل محمد







بسم الله الرحمن الرحیم