داستان ما آدم بزرگ ها

جریان ما آدم بزرگ ها جریان همون بچه دبستانی اس...

اون بچه نمی دونه وقتی می گن "ع" این "ع" تا ابدالعمر باهاشه و حالا حالاها خیلی باهاش کار داره... فکر می کنه اگر این یه بار از زیر نوشتن یه صفحه چیزی شبیه "ع" دربره دیگه تمومه...

فکر نمی کنه که اگه می گن بنویس "ل" برای چیه؟ با خودش فکر می کنه این همه حرف این نشد یه حرف دیگه به جایی بر نمی خوره که...

فکر نمی کنه وقتی معلم دستشو می گیره و کمکش می کنه که بنویسه "ی" برای اینه که زندگیشو بسازه...

اما وقتی معلم داره تکالیف بچه ها رو تیک می زنه و آفرین و صد آفرین می نویسه از شدت استرس صفحه های خالی و سرمشق های پر نشده مدام "یا علی" "یا علی" می گه...

معلم به اون که می رسه زنگ می خوره و کلاس شلوغ پلوغ می شه و معلم از کلاس می ره بیرون ...

"علی" زیر قولش نزد اما اون اولین و آخرین باری نیست که برای نداشتن تکلیف می گه: "یا علی"

 

یا علی ...التماس دعا

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                                                                                                                                                                                           


ماه عسل

با تو خداحافظی می کنم

با تو خداحافظی می کنم , تو خوبی , با تو کاری ندارم

با تو خداحافظی می کنم  با تویی که برای دیدن خدات نیازی به عینک و تلسکوپ نداری,  خداحافظی می کنم

با تو خداحافظی می کنم  با تویی که این روزا دست خیلی ها رو گرفتی و ته چاه وجودشون کشیدیشون بیرون

با تو خداحافظی می کنم  با تویی که یه پرده کشیدی رو چشم و گوش و زبون و رفتارت تا زندگیت از خیلی چیزها پاک شه

با تو خداحافظی می کنم  با تو که یه پاک کن گرفتی دستت هر چیزی که اشتباهه رو پاک می کنی , درسته جاش می مونه اما خودش پاک می شه و یه فرصت بهت می ده تا یه کلمه جدید رو جاش بنویسی

با تو خداحافظی می کنم , با تو کاری ندارم...

اما... اما به تو سلام می کنم

به تو سلام می کنم که چهره عصبی و تلخت رو با یه من عسلم نمی شه خورد

به تو سلام می کنم به تو که تو یازده ماه سال یک بار هم که شده تو عمرت یه بلیت (یا بلیط) اتوبوس تو دست کسی نگذاشتی اما ... اما تو این ماه رمضونی 60 بار سفره پهن کردی و افطار دادی اما به کی؟ به کسایی که هیچ نیاز و احتیاجی به افطار دادن تو ندارن اما چهار تا خیابون پایین تر کسایی هستن که واسه نون سر سفره افطارشون محتاجند

به تو سلام می کنم به تویی که به اهالی یه کوچه افطار دادی اما تا 7 کوچه اون ورتر بلکم اون سر شهر آوازه افطار دادن تو پیچیده ...به جای ثواب , ریا کردی...

به تو سلام می کنم چون با تو کار دارم به تو که برای یه امضای ناقابل , ارباب رجوع رو با زبون روزه روزی دوبار از پله های شرکتت بالا پایین می کنی درست مثل یه "یویو"

به تو سلام می کنم که چشم و هم چشمی تموم سلول های خاکستری مغزت رو سوزونده

به تو سلام می کنم به تو که مصداق بارز این مثلی که: "ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان!"

به تو سلام می کنم ...

 

این ماهه یه فرصته...یه فرصت کوتاه ... قد یه چشم به هم زدن... یه فرصته که آدم بشیم ... به کسی برنخوره با خودمم... یه فرصته که آدم بشم ...

شاید ماه رمضون دیگه ای در کار نباشه...

از بچه های ماه عسل هم معذرت می خوام که پا تو کفششون کردم...

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان