با رادیو جوان جوانی کن !
نام: افشين :: شرح كوتاهي از تحصيلات و تجربيات به دنيا آمدن من دو روايت دارد، پدرم ميگفت ساعت یازده شب بیست و نه اسفند به دنيا آمدم و مادرم ميگويد ساعت یک صبح اول فروردين، همين دو ساعت اختلاف باعث شده تا ندانم متولد سال پنجاه و دو هستم یا سه . متولد اسفندماه هستم يا فروردين، متولد فصل زمستان هستم يا بهار، به هر حال چون در ايام نوروز به دنبا آمده بودم پدر بزرگم برايم نام نوروز را انتخاب كرده بود و مادر بزرگم “بايرام” (بايرام به زبان تركي همان نوروز خودمان است) ولي چون نوزاد بودم يادم نيست كه چطور اسمم افشين شد، اما خيلي خوشحالم كه امروز شما در اين سايت خاطرات بايرام حسينخاني را نميخوانيد، يكبار كه در بيمارستان بستري بودم اين خاطره را براي پزشك معالجم تعريف كردم اما نميدانم چرا عصباني شد و هفت هشت تا آمپول برايم نوشت، زير نسخه را كه خواندم ديدم نوشته دكتر بايرام زندي. يك دختر چهار ساله دارم به نام پانيز ( لطفاً مسئول محترم سايت، بعد از پايان هر سال سن دخترم را بعلاوة يك كند) پس چون بچه دارم قطعاً متأهل نيز ميباشم. شعر مورد علاقه شما: (در مورد ديگر چيزهاي مورد علاقه مانند رنگ، غذا، و هر چيز ديگر كه به آن علاقهمنديد نيز ميتوانيد بنويسيد)
افشین حسین خانی
نام خانوادگي: حسينخاني
تاريخ و محل تولد: تهران 1353
تاريخ ورود به سازمان: 1381
قبل از فعاليت در راديو روزنامهنگار بودم اما بعد از يانكه به راديو آمدم، ورزشكار شدم چون در راديو همه بايد از صبح تا شب بدوند.
:: مختصري از زندگي شخصي
اي سرو بلند قامت دوست وه وه كه شمايلت چه نيكوست
رنگ: آبي
غذا: همة غذاها مخصوصاً ديزي
نوشته شده در دوم اردیبهشت 1386ساعت
7 PM توسط یه پارازیتی| |



