تبليغاتX
7PARAZIT
  بنفشه رافعی


نام: بنفشه
نام خانوادگي: رافعي
تاريخ و محل تولد: اصفهان 28/6/54

تاريخ ورود به سازمان: اسفند 80

شرح كوتاهي از تحصيلات و تجربيات:

ديپلم علوم تجربي، كارشناسي كارگرداني تئاتر

مختصري از زندگي شخصي:

ساعت ده شب، يكي از محله‌هاي قديمي اصفهان، بيمارستان جرجاني، بنفشه بچه اول بود. تا پنج سالگي شهرهاي اصفهان، بروجن و درود. از پنج سالگي يعني زماني كه بهناز به دنيا اومد تا دقيقاً روز تولد بيست سالگي اصفهان موند. بنفشه بزرگ شدن رو شايد از 11 سالگي تجربه كرده زماني كه سيروس به دنيا اومد؛ توي بحبوحة جنگ و بمباران، 12 ساله بود كه گفت مي‌خوام هنرپيشه بشم، اما هيچوقت هنرستان نرفت، شايد چون تعريف درستي از هنرستان وجود نداشت. از 28/6/74 زندگي دانشجويي در تهران شروع شد. تا بنفشه كمتر روزي رو دور از خانواده ؟؟؟ بود. 79 بازگشت دوباره به اصفهان به مدت حدوداً دو سال و تدريس توي آموزشگاه‌هاي هنري. بعد، ورود به سازمان و كار توي صداوسيماي مركز شهركرد استان چهارمحال و بختياري، در واقع سرزمين بومي پدر و مادر. 28/6/82 بازگشت به اصفهان به مدت 8 ماه، تير 83 شروع كار در راديو تهران و اول ارديبهشت 85 اومدن به شبكه جوان. اين فقط يه خط سير كلي كاري با چند تا گريز كوچولو بود. تموم خاطرات خوب و بد زندگي بايد با شن تا من بنفشه رافعي هويت پيدا كنم. اما خوب مي‌دونم، بنفشه هميشه با روياهاش جدي نگاه مي‌كرد حتي در بدترين شرايط و يه پدر و مادر خيلي عزيز هنوز كه هنوزه به اين روياها جهت مي‌دن. دوستشون دارم خيلي زياد

شعر مورد علاقه شما: (در مورد ديگر چيزهاي مورد علاقه مانند رنگ، غذا، و هر چيز ديگر كه به آن علاقه‌منديد نيز مي‌توانيد بنويسيد)
شعر مورد علاقه زياد هست، يكيش: حسرت نبرم به خواب آن مرداب؟؟؟
عاشق رنگ چوبم (كرم، قهوه‌اي) به خصوص براي دكور خونه و محل كار و كمي رنگ سبز و دوست دارم.
از زماني كه زندگي مستقل رو تجربه كردم با هيچ غذايي مشكل ندارم ولي همچنان خورش فسنجان و خورش بادمجان در صدرن.
تشابه و تفاوت اين دو غذا به لحاظ محتويات، طعم و يا شيوة نگارش ميتونه قابل توجه باشه. به خيلي چيزا علاقه دارم مثل دوچرخه‌سواري، اتومبيل‌سواري، سواركاري ؟؟؟ اصلاً‌خود اسب. هيچوقت تصوير ؟؟؟ از روزهاي بچگي يادم نميره، صندوق عقب ماشين بابا باز شد و يه دوچرخه ديده شد. چهار سالم بود.

         
 

نوشته شده توسط یه پارازیتی در ششم اردیبهشت 1386 |

  

چپ، راست،كليك:آخرشه!!!

مي گويند هر ساعت از شبانه روز كه موج راديويت روي 88.1  باشد ، صداي رافعي را مي شنوي ؛ بنفشه رافعي .

مي گويند يك جاهايي صدايش شبيه صداي گويندگان ديگر مي شود ولي صدايي كه شايد هر ساعت مي توانيد از شبكه جوان بشتويد ، صداي رافعي است ؛‌ بنفشه رافعي .

نمي توانم بگويم همه اين حرفهايي كه مي گويند بي دليل و همين طور از سر دلخوشي است ، يك هفته در ميان ، بين ساعت 6:30 تا 8:30 صبح صداي رافعي را از « يك صبح يك سلام » مي شنويد ؛‌بنفشه رافعي / ( شنوندگان او در اين ساعت بيشتر رانندگان و كساني هستند كه به سمت محل كار در حركتند ، به او مي گويند سلطان جاده ها ! )

هفته بعد ساعت 10 تا 11:30 صبح صداي رافعي را از « پارازيت » مي شنويد ‌، همان كه شنونده ها را به اسم كوچك صدا مي زند ؛ بنفشه رافعي .

هر هفته ، هر سه شنبه ،ساعت 22 تا 23:30  صداي او را از « سه شنبه خط خطي » مي شنويد ، همان كه قرار است اعصاب شنونده ها را خط خطي كند ؛ بنفشه رافعي .

و بتازگي هر جمعه ساعت 18 تا 20  صداي او را مي شنويد كه « آخرشه » : بنفشه رافعي .

گوينده راديو جوان هر برنامه خود را با اين جمله شروع مي كند : سلام من بنفشه رافعي .

 

 

پارازيت ، يك صبح يك سلام ، سه شنبه خط خطي يا آخرشه ؟

هر كدام كه شنونده را به من نزديك كند ، اين جمله خيلي عاشقانه بود ، نه ؟

 

منظورم اين است كه كدام يك از اينها برايتان مهمتر است ؟

شما كليشه دوست داريد ؟

 

از كليشه بگذريم كداميك ؟

هر كدام از اين برنامه ها يكي از ابعاد شخصيتي من را به نمايش مي گذارد . در همه سعي مي كنم حتي الامكان صداقت را رعايت كنم تا مخاطب آن را احساس كند ، حالا شايد در يك كدام از اينها ، مجال بيشتري براي ابراز صداقت داشته باشم .

 

مثلاً كدام ؟

در پارازيت ، بيشتر مي توانم از واقع گرايي استفاده كنم ، در يك صبح يك سلام آن شادابي را مي توانم انتقال بدهم ،‌ « توپ » شيطنت خاص و تمايلم را به ورزش يه نمايش مي گذارد ،‌ در سه شنبه خط خطي شايد به شيوه نويي از اجرا رسيده ام .

 

چه شيوه اي ؟

فكر مي كنم هيچ وقت در هيچ برنامه اي ، بخش عمده اي از اجراي من تا اين حد فانتزي نبوده ، چون بيشتر با واقع گرايي اجتماع سر و كار دارم اما اجرايم هميشه بين فضاي فانتزي و واقع گرايي اجتماعي در نوسان است .

 

فانتزي يا واقع گرايي ؟ كدام را ترجيح مي هيد ؟   

اينها در كنار هم ، مرا به تعادل مي رساند ، هركدام نباشد ، نبودش احساس مي شود ،‌ همه اينها براي ارتباط بيشتر با مخاطب است .

 

چطور به اين نتيجه رسيديد كه توازن برقرار شده ؟

گفتم هر وقت مخاطب آن ارتباط را برقرار كرد ، به آن نتيجه رسيده ام ، معتقدم بايد يكجور تعادل را رعايت كرد آن هم براي سلامت روان مخاطب .

 

كي به راديو جوان آمديد ؟

اول ارديبهشت 85 .

 

فكر مي كرديد در اين زمان كوتاه ، مخاطب با شما آنقدر خوب ارتباط برقراركند ؟

لطف خدا دبيشتر از جرم ماست ، به نظرتان اين هم عاشقانه بود ؟

 

خودت چنين انتظاري داشتي يا گفتي حالا ببينم چي پيش مي آيد ؟

كمتر پيش آمده در زندگي ام از اصطلاح حالا ببينم چي ميشه استفاده كنم ؛ چون معمولاً برنامه ريزي دارم . تا حدي قابل پيش بيني بود ، اما مخاطب جوان را خيلي گرمتر از تصورم احساس مي كنم . هميشه احساس مي كردم توانمندي واقعي من بايد اينجا به كار گرفته شود .

 

چي باعث مي شود اجرايتان در هر كدام از اين برنامه ها متفاوت باشد ؟

جداي از تعريف كلي كه فضاي برنامه به من مي دهد ،‌ زبان نو شتار ، تاثير زيادي بر من دارد. البته عموماً در برنامه هاي من سردبير و نويسنده يكي است ، بخش عمده اي از انتخاب لحن به عهده گوينده است ، شايد لحن سه شنبه را من انتخاب كردم ، اما مطمئناً مبتني بر متن افشين حسينخاني است .

 

اين كه دانش آموخته تئاتر هستي ، تاثيري بر اجرايت گذاشته ؟

خيلي فراتر از تاثير ، چون ريشه هر حركتي كه در اجرا انجام مي دهم ، به تئاتر بر مي گردد . اجراي من به نوعي استفاده از تمام عناصري است كه از تئاتر آموخته ام .

 

احساس مي كنيد كجا يا در كدام برنامه از وجه نمايش بيشتر استفاده كرده ايد ؟

آنقدر با اين فضا آميخته ام كه حتي در واقعي ترين شكل اجرا بازي مي كنم و در فانتزي ترين شكل ممكن سعي مي كنم از واقعيت دور نشوم .

 

در حين اجرا بداهه پردازي هم داري ؟

خيلي زياد ، ولي مطمئناً سليقه سر دبير ، تهيه كننده و مخاطبم را مي شناسم .

 

تا حالا شده روي آنتن چيزي بگويي كه به خاطر آن مواخذه شوي ؟

خيلي كم ، حضور ذهن ندارم . حتي در كمترين زمان ممكن ولو به اندازه چند ثانيه ، به اندازه چند ثانيه متمركز مي شوم تا حرفي كه ميزنم درست باشد ، شايد خيلي خود خواهم كه مي گويم كم پيش آمده ، اما به حرفي كه مي زنم عموماً اعتقاد دارم يا بهتر است بگويم كم پيش مي آيد حرفي بزنم كه به آن اعتقادنداشته باشم .

 

شيرين ترين خاطره راديويي ؟

از كاري كه مي كنم لذت ميبرم خيلي از لحظاتش برايم شيرين است ، ولي نمي دانم چرا وقتي كه صحبت از خاطره مي شود نماي برخوردهاي مخاطبم در خارج از استوديو برايم تداعي مي شود . تصوير ذهني آنها از من و عدم تطابق آن تصوير با من البته نه به لحاظ شخصيتي ... !

 

ولي به هر حال حتماً خاطره اي داريد كه قابل گفتن باشد ؟

خاطره اي كه دارم ، خيلي تصويري است ، بعضي اوقات شما سوالاتي مطرح مي كنيد كه شايد ظاهر ساده اي داشته باشد اما مرا به اين نتيجه مي رساند كه چقدر ساده از كنار اين لحظات گذشتم ! نمي دانم اين به كدام بعد شخصيت من بر مي گردد ،‌ فراموشكاري ؟ بي تفاوتي به اين مساله خاص ؟ يا اعتمابه نفس بيش از حد ؟

 

به نظر شما آخر آخر كار راديويي كجاست ؟

اين را بايد از آنهايي كه به آخرش رسيدند پرسيد ، اما من مي گويم : چپ ، راست ، كليك : آخرشه ! من بنفشه رافعي متولد 28/6/1354 ، شماره شناسنامه 854  ، دانش آموخته كارگزداني تئاتر تا آخرش دوستتان دارم .

  

نوشته شده توسط یه پارازیتی در بیست و یکم فروردین 1386 |