با رادیو جوان جوانی کن !
سلام... اعیاد شعبانیه رو تبریک می گم... دیروز اریکه ایرانیان میزبان یک عده آدم عاشق بود... برای گفتن از عشق و یک آدم عاشق پیشه... دیروز اریکه ایرانیان یادآور خاطره ها بود... شب خاطره صدا...شب خاطره تصویر... شب خاطره حضور... شب حسرت ها بود... شب برنامه ها و چشم اندازهایی که دیگه هیچ وقت تحقق پیدا نمی کنه... شب یادها بود... شب ناگفته ها ... شب مرور خاطره های خوش... شبی بود که همه از حمید هامون از عمو رحیم اتوبوس شب از رضای کیمیا می گفتن... از محمود یک بار برای همیشه از مراد بیگ روزی روزگاری ... صدایی رو شنیدن و تصاویری رو دیدن که شاید برای اولین و آخرین بار بود... پشت صحنه هامون مهرجویی برای اولین بار همه رو مبهوت کرد... دیدن فیلمی برای جهان پهلوان تختی که یه صدای آشنا توش طنین انداز بود... حسرت مدیر شبکه تهران که قرار بود در بهمن ماه امسال از یه عاشق تقدیر کنه... صدای استاد جمشید مشایخی که صحبت هاشون بدتر داغ دل رو تازه می کرد... دوباره می بردت 28 تیر تا دلت رو بسوزونه... منتخب فیلم هایی که الان جز تازه کردن خاطره ها و یک سری روز خوش کاری دیگه از دستشون برنمی آید... دیشب شب هامون بازان بود... کسایی که شده بودن کسی شبیه حمید هامون اما فقط چیزی شبیه... انگار دیگه خودش رو بازنشسته کرده... دیگه برای گرفتن لوح تقدیر و جایزه اش خودش روی سن نمی ره... دیگه نمی ره رو سن و با شور و شوق نمی ره پشت تریبون تا چند کلمه به زبون بیاره و مخاطبانشو به وجد بیاره... انگار از بعد از جشن منتقدان و دریافت جایزه اش بعد بیست و اندی سال به خاطر هامون با تریبون خداحافظی کرد... اللهم صل علی محمد و آل محمد سلام... فردا سه شنبه مورخ 15 مرداد مراسم تجلیل و بزرگداشتی برای استاد خسرو شکیبایی در ساختمان اریکه ایرانیان(مجموعه فرهنگی _ ورزشی اریکه ایرانیان) گرفته می شه ساعت 5 عصر. همچنین به نقل از خانم نیلوفر قاسمی که این خبر رو دادن: سه شنبه مورخ 22 مرداد نشست گویندگان در خانه هنرمندان سالن ناصری میزبان خانواده ارجمند استاد شکیباییست این برنامه هم ساعت 5 عصر برگزار خواهد شد. امید به این که در دو مراسم شاهد حضور پرشور بچه های حلقه وب رادیو جوان باشیم... در ضمن مجله فرهنگی جوان هم این شماره پیشکشی بود برای زنده یاد استاد خسرو شکیبایی: اللهم صل علی محمد و آل محمد الان قراره بنویسم... اما از چی ... از کی... خیلی از ماها فقط همون روز اول تحت تاثیر قرار می گیریم... خیلی از ماها فقط همون دو سه روز اول متاثریم... خیلی وقت ها وقتی درگیر و غرق زرق و برق دنیایی , خدا یه جورایی خوب گوشت رو می پیچونه... خیلی وقت ها وقتی یادت رفته که برای چی اومدی تو این دنیا , خدا فیوز برقت رو آنچنان می پرونه که احتیاج به یه سرویس کامل پیدا می کنی... یه آپ تو دیت حسابی... همیشه وقتی حواست پرت دنیا و زیور آلاتشه یه کاری می کنه سر حواس بیای... همیشه وقتی حساب کتاب یادت می ره با رفتن یکی منقلبت می کنه... فرق نمی کنه اون طرف کی باشه... ولی حواسش هست یکی رو ببره که تاثیرش رو خیلی ها بمونه... کسی رو انتخاب می کنه که جماعتی رو بتونه تکون بده... آگاه کنه... یه موقع هست عزیزترین فرد زندگیت رو می بره و بهت تلنگر می زنه... یه موقع دیگه می خواد کل الاجمعین رو بیدار کنه اون موقع می یاد کسی رو انتخاب می کنه که پیش همه محبوب باشه... اون طرف که حقش محفوظه... اون حسابش جداست... خدا خودش هواشو داره... اما...اما این وسط من و تو می مونیم... من و تویی که حواسمون یه جاهای دیگه اس ... به کل همه چیز رو فراموش کردیم... البته ما هم دو دسته می شیم... عده ای مون حداکثر یک هفته بیشتر تو حال و هوای مبهوتی نمی مونیم ... عده ای دیگه همچنان مبهوتیم و اگر هم بخوایم نمی تونیم از این حال و هوا بیرون بیایم ... بالاخره حداقل یه تکون کوچیک هم که شده به خودمون می دیم... من که هنوز مبهوتم...امیدوارم همچنان تو این مبهوتی بمونم تا حداقل یه تکون کوچیک هم که شده به خودم بدم... شما رو نمی دونم ولی امیدوارم که شمام از دسته دوم باشید...دسته اولی ها راه به جایی نمی برن مگه بخوان که به دسته دوم تبدیل بشن... چه بخوایم چه نخوایم... چه فکرشو بکنیم چه نکنیم... یه روزی هم ما میریم پیش زنده یاد خسرو شکیبایی... ولی تا حالا فکر کردی بعد رفتنت از این خدا بیامرزی هایی که بدرقه راه شکیبایی کردیم بدرقه راه خودت هم می شه یا نه؟ فکر می کنی تا حالا تونستی دل عده ای رو به دست بیاری تا بعد رفتن یه خدا بیامرزی بدرقه راهت کنن؟ امیدوارم که این بار دیگه به همین سادگی از کنار درگذشت یه آدم خوب نگذریم... یه کم حواسمون رو جمع تر کنیم... یکی دو روز دیگه مجله فرهنگی شماره چهارمش رو به یاد خسرو شکیبایی منتشر می کنه... اللهم صل علی محمد و آل محمد "«سلام خسرو جان بيخبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي! دو هفته پيش هم كه آخرين جايزهات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزهات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست. فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمهاي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف ميزدي! يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود. " این قدر حرف ناگفته دارم که عاجزم از گفتن...فقط به متن نامه رضا کیانیان ارجمند بسنده می کنم... متن بالا دلنوشته رضا کیانیان به خسرو شکیباییست... ادامه رو در ادامه مطلب بخونید... شکیبای ایران درگذشت... اگر بخوای در حد یک جمله ناگفته ای رو به خسرو شکیبایی بگی چی می گی؟ منتظرم... اللهم صل علی محمد و آل محمد



ادامه مطلب
نوشته شده در شانزدهم مرداد 1387ساعت
5 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در چهاردهم مرداد 1387ساعت
9 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در دوم مرداد 1387ساعت
12 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در سی ام تیر 1387ساعت
11 AM توسط یه پارازیتی| |


