تبليغاتX
7PARAZIT

"«سلام خسرو جان

بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.

فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي!

يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود. "

 

این قدر حرف ناگفته دارم که عاجزم از گفتن...فقط به متن نامه رضا کیانیان ارجمند بسنده می کنم...

متن بالا نامه ی رضا کیانیان به خسرو شکیباییست...

ادامه رو در ادامه مطلب بخونید...

شکیبای ایران درگذشت...

«خسرو شكيبايي» درگذشت

اگر بخوای در حد یک جمله ناگفته ای رو به خسرو شکیبایی بگی چی می گی؟

منتظرم...

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   



ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه پارازیتی در بیست و نهم تیر 1387 |

مولای من, یا امیر مومنان, هر آنگاه که گمان می برم بی نیازترین در دنیایم به خدا قسم که نیازمندترین و درمانده ترین در آخرتم.

مولای من, یا امیر خوبان, هر گاه حس کردم دل شکسته ام تو را نزدیک تر از همیشه به خود دیدم و هرگاه دل کسی را به ظلم و ستم شکستم خشم تو را با تمام وجود لمس کردم.

مولای من, یا امیر دلدادگان, عدالت واقعی را به چشم خود ندیدم و تنها آن را با ورق زدن کتب تاریخی فهمیدم و از عدالت یگانه تو خواندم.

مولای من, یا امیر رادمردان, استبداد و ظلم را به چشم خود ندیدم مگر آن لحظه که جوانکی تکه نانی را که کودکی در دست داشت ربود و چشمان معصوم و پاک کودک را در انتظار عدالتی پاک گذاشت.

مولای من, یا امیر خوب رویان, سرفرازم از آن که نام مبارکت آرایش چهره من است . چشمان من پرغرور از بر چشم نهادن "عین" تو , تیغه بینی من بوسه بر "لام" تو می زند و لبان من خندان از لمس "یای" توست.

مولای من, یا امیر متقیان, خسته از غیر تو و خدای تو و دوستداران تو ام.

مولای من, مولای من , یا امیر عاشقان, روح و جانم را به عشق نامنتهای تو به عشق سیزدهم رجب روز میلاد عدالت آذین می بندم.

 

میلاد عشق

میلاد امیر عشق و لبخند

مبارک باد!

علی علیه السلام  و زیبائیها

 

 

 

 

 

 

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


   رادیو جوان                               رادیو رسانه زندگی                                                                                                                              


نوشته شده توسط یه پارازیتی در بیست و ششم تیر 1387 |

سلام...

اگر فکر کردی امروزم مثل دو سال و دو ماه قبل می تونی بشینی یا فرق نمی کنه می تونی وایسی و پارازیتو گوش کنی بهت میگم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل 7-8 ماه اول پارازیت می تونی صدای نیما رئیسی رو از پارازیت بشنوی و ازش یه خورده بیشتر از حد معمول انرژی بگیری بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل همون 7-8 ماه اول پارازیت می تونی صدای بنفشه رافعی رو بشنوی که بهت می گه سلام من بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل قبل عید 86 می تونی از "مسئولین" گفتن های فرشید منافی نیشت تا بنا گوش که هیچ تا پس کلت ناخداگاه در بره بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل همون روزهای اول می تونی صدای آرزو جعفرپور رو از میون همهمه ی صداهای مختلف بشنوی بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل چند وقت پیش می تونی صدای سعید پورمحمودی رو بشنوی که چه تلاشی می کنه تا کارشناس رو متقاعد کنه که پورمحمودیه! نه پورمحمدی یا هر چیز دیگه بهت می گم: خداحافظ!

اگر فکر کردی امروزم مثل چند وقت پیش می تونی صدای رضا آفتابی رو بشنوی که اون وسط ها از لهجه شمالیش استفاده می کنه که اصالت پارازیتو در به کارگیری مجری ها شمالی مثل سه مجری روتین قبلیش به اثبات برسونه بهت می گم: خداحافظ!

و...

خداحافظ اگر فکر می کنی که با هم می تونیم تولد سه سالگی پارازیتو تو همون همهمه ی سرسام آور ولی لذت بخش و شلوغ پلوغی اتاق پخش که حتی صدای صادق داوری فر به مجری هاش نمی رسید رو بگیرم...

اگر تا به حال چندین بار موقع گوش دادن پارازیت سرکلاس و تو محوطه دانشکده و سر کار شترق(یا شطرق!) کوبوندن پس کلت و از عالم هپروت پارازیت پا برهنه و با زیر شلواری اومدی بیرون!:

بهت می گم: خداحافظ!

 

ولی امروز قراره یه جورای دیگه بهت سلام کنیم:

تو همون ساعت و تو همون روزها

30 اردیبهشت 1385 رو برات تبدیل به خاطره کردیم.

این بار 22 تیرماه 1387

بازم می خوایم کابوست باشیم...

پس بازم:

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده توسط یه پارازیتی در بیست و دوم تیر 1387 |

سلام...

 

سلام... سلام... سلام

 

پر انرژی تر از قبل (انشاا...) من برگشتم!   (من زیاد اهل شکلک مکلک نیستم ولی یه جاهایی برای بیان احساسات لازمه!!!)

 

::. اصفهان بودم خیلی خوب بود و خوش گذشت جاتون خالی (خالی نباشه!)

 

از روزی که رفتم تا دیروز که برگشتم دچار گردن درد (!) شدم! (البته آلرژی و حساسیت هم بماند! ) بس که آثار تاریخی از کمر دیوار به بالاست! یعنی چی؟! یعنی اینکه شما هر کدوم از آثار تاریخی اصفهانو که نگاه کنی از کمر دیوار به بالاش حسابی دیدنیه!

 

به شخصه با دوربین گوشی حدود 400 تا عکس گرفتم که در ادامه مطلب 10 _ 15 تا از نسبتا" خوباشو گذاشتم اگر دوست داشتین ببینید...برگ سبزیست!...

 

 در ضمن اگر بخواید به عکاسی من از 0 تا 5 نمره بدید چه نمره ای می دید؟ صفر نه؟! می دونستم!

 

>>  تنها مشکلی که تو اصفهان داشتم مشکل تشنگی و آب بود! نه اینکه آب معدنی یا آبسردکن نباشه نه! مشکل وخیم تر از این حرف ها بود! 

 

شما فکر کن الان بغل دستت یه آبسردکنه خب؟! شما میای به اندازه یک تا دو بطری  آب می خوری (می نوشی!) یه دونم پر می کنی واسه تو راهت! خب؟ حالا 100 _150 متر پایین تر دوباره یه آب سرد کن دیگه اس از اونجایی که تو همین 100 _ 150 متر اون بطری پره ی تو راهتم به سلامتی سر کشیدی! دوباره می ری همون کاری رو که جلو آبسرد کن اول انجام دادی یعنی خوردن آب به صورت لیتری(!) و پر کردن بطری برای راه مبادا(!)رو تکرار می کنی!

حالا شما فکر کن قرار باشه از میدون امام تا سه و سه پل و پل خواجو و سایر مخلفات(منظور همون بناهای تاریخی و غیر تاریخی دور و بر و بازار و بازارچه) رو پیاده بری و بگردی!

 با یک حساب سرانگشتی می تونی تصور کنی تو این چند روزی که توی اصفهان دو شیفته مشغول گز کردن خیابونا بودم چند گالن که هیچ ! چند بشکه آب خوردم!!!

 

 

::. بگذریم!

خودمونیم من چقدر بدشانسم! نه, بی شوخی!

یه ارتباطی بین رفتن مسافرت من و پایان برنامه های شبکه جوان هست!

باور کن! سال پیش بعد اون مسافرت جریان دار من!(همین موقع هام بود برای یک هفته رفتم سر از یک ماه و خورده ای در آورد!) تقریبا" آخراش بود یه روز که رادیو رو روشن کردم دیدم: به به! ای دل غافل(!) برنامه "جوونی به وقت فردا" ختم صلوات کرد شد "جوونی آزاد" !

حالا دوباره امسالم قضیه تکرار شده و علی الحساب پرونده "جوونی آزاد" بسته شده و "آلاچیق" جایگزین شده...

"پارازیت" هم انگار بعد دو سال و اندی داره موجش صاف می شه و...

کوانتم و ... رو که نگو!...

ای بابا! ای بابا!

برنامه های پر خاطره شبکه جوان دارن تموم می شن یا تموم شدن... امیدوارم جدیداش جای پیشکسوت ها رو حسابی پر کنند!...

 

 ::. راستی با قطع (قحط!) وقت و بی وقت برق چی کار می کنید؟! هان؟!

دیروز داشتم این پست رو می نوشتم که بابا برقی(!) زحمت کشیدن فقط و فقط برای 10_15 دقیقه برق رو قطع کرد تا هر چی نوشتم پنبه شه و بره هوا!

به همین جا که ختم نمی شه! بلاخره باید تا روزی که من این پست رو می نویسم و تا روزی که وبلاگ رو می خوام با این پست بروز کنم یکی باید یه ضد حالی تقدیم کنه دیگه! نه؟!

تا این پست رو نوشتم یه سه ـ چهار باری هم بلاگفا برای عقب نموندن از جمع ضایع کنندگان پست رو ثبت نکرد و همش پرید!

 

::. نظرات رو خوندم چند تا توضیح و نکته کوچیلو(!) بگم و بگذریم:

 

ــ یکی در مورد قالب وبلاگه. این قالب رو به خاطر سبک بودن و سفید بودنش گذاشتم البته به دنبال قالب بهتر هستم... چشم ... پیدا کنم دستی به سر و گوشش می کشم...

در ضمن اگر قالب خوب سراغ دارید بگید...

ــ چشم! پر انرژی تر خواهم بود! البته یک مقدار ابراز انرژی از به وسیله نوشتن سخته ولی من عملیش می کنم!

ــ نگید که میکروفن شیشه ای یک رو توی مجله فرهنگی جوان در شماره دومش با خانم نیلوفر قاسمی نخوندید!

از نظرات دست گیرم شد که شماره دو که با خانم مریم مقنی پور هست رو دیدید اما به دنبال شماره یکش هستید!

یه مشکل کوچیک داره برطرف که شد همین جا خبر می دم!

 

 

میکروفن شیشه ای 2 با خانم نیلوفر قاسمی : شماره دوم ـ  نیمه اول تیرماه

 

 

میکروفن شیشه ای 3 با خانم مریم مقنی پور : شماره سوم ـ  نیمه دوم تیرماه

 

در ضمن شماره سه مجله فرهنگی جوان هم منتشر شد:

http://javan-farhang.blogfa.com

 

 

::. و آخرین مطلب اینکه:

جدیدا" رسم شده کار از کار که گذشت خبر می دن!

البته می دونم خودتون می دونستید!

دیشب که نه پریشب ساعت 12 شب(!) تله فیلم "پس از پایان" با بازی نیما رئیسی از شبکه دو پخش شد!

ظاهرا" تکرارشم دیروز حدود ساعت 15 _15:30 بود.

 

کارگردانش آقای قاسم زاده اصل بود و به تهیه کنندگی آقای محمدرضا تختکشیان.

از بازیگرانشم می شه به خانم ها آتنه فقیه نصیری و بهناز جعفری و آقایان نیما رئیسی و فرخ نعمتی اشاره کرد.

خلاصه داستان:  این فیلم داستان زن جوانی به نام مریم است که طی حادثه رانندگی ، پدرش را از دست می دهد و خودش هم دچار آسیب جدی می شود ، راننده ماشین همسر مریم است که مریم پس از بهبودی می خواهد از او جدا شود.

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   



ادامه مطلب
نوشته شده توسط یه پارازیتی در نوزدهم تیر 1387 |
سلام...

آخی...آخی!

می دونم! نزن! چنگ نزن! می دونم داری آتیش می گیری! می دونم! می دونم امروز از شدت ناراحتی نمی تونی بری سرکار! می دونم حوصله کری(به ضم کاف) خوندن همکاراتو نداری!

می دونم اگه یکیشون بهت گیر بده از پنجره شوتش می کنی بیرون!

می دونم دیشب کم بود تلویزیونو بچپونی تو یخچال بعد جفتشونو با هم ساعت 9 بذاری دم در که "پیشول و میشول و آقا پاکی و ..." بیان وردارن ببرن! (با این اوصاف که شب کمش 2 خوابیدی امروز باید این کارو کنی والا میشول به پیشول می گه: "آق پیشولی چی کار کنیم؟" اونم جواب می ده:"بریم مگش شیکار کنیم!")!

می دونم الان وقتی داره اینم می خوندی دلت می خواد مانیتورم بچپونی تو اون یکی ساید یخچال بعد بذاری دم در!

می دونم دلت می خواست این پست کاغذی بود تا می گرفتی مچالش می کردی می انداختی تو سطل تا امشب همراه با یخچال مملو از تلویزیون و مانیتور ساعت 9 (یادت نره 9 نه اینور تر نه اون ورتر!) بذاری دم در تا من این همه از بحث دور نشم و چرت و پرت نگم!

باور کن نه من با شهرداری قرارداد بستم که می گم آشغال ساعت 9 سر کوچه! در ضمن اگر تهرونی که بیشتر دیدی با این ماشین های مکانیزه می یان جمع می کنن , جارو می کنن, شمشاد آب می دن ... حالا! نه با سازمان بازیافت که می گم یخچال مملو از تلویزیون و مانیتورت رو شب ساعت 9 بذار دم در تا با ماشین مکانیزه بیان ببرن تبدیل دمپاییش کنن تا وقتی می ری آشغالا رو ساعت 9 شب بذاری دم در پات کنی!!!

می دونم بیشتر از این مفصلش کنم میای خودمم ساعت 9 (!!!) می ذاری سر کوچه!

از اثرات حذف شدن تیمم در یک چهارم نهایی برابر همین قهرمان دیشب نامرده! با پنالتی بردمون!

دیشب چه قدر خوب بود اگه اون جام به رنگ لاجوردی در می یومد!

 

... حالا بگذریم!

شاید باورتون نشه ولی اگر خدا بخواد مسافرم!

یک چند روزی می رم سفر ولی باور کنید مثل اون دفعه (پارسال که یادتون هست!) نیست!

زود برمی گردم (به امید خدا)...

توی این مدت پیشنهاد بدید که چه تغییراتی تو 7پارازیت برای تابستون داده بشه بهتره؟

چه قسمت هایی حذف بشه یا چی اضافه بشه؟

رویکرد وبلاگ به کدوم سمت باشه؟ طنز بیشتر؟ جدی بیشتر؟ همین طور که هست خوبه؟

و خیلی پیشنهادات دیگه برای این وبلاگ...

و همین طور در مورد بخش رادیوی مجله فرهنگی نظر بدید و برای این بخش پیشنهاد بدید...

در ضمن شماره آینده مجله دومین میکروفن شیشه ای با یکی دیگه از مدیران گروه حلقه وب هست که مثل میکروفن شیشه ای شماره قبل گفتگویی خواندنیست...

پس فعلا تا پست بعد و تا بعد از سفر...

منتظر نظرات و پیشنهادات هستم... 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده توسط یه پارازیتی در دهم تیر 1387 |

سلام...

چند وقتیه که پستی رو در نظر داشتم بذارم اما تردید داشتم تا دیروز صبح که با شنیدن "چهارمیخ" تو گذاشتنش مصمم شدم!

_ شما فکر کن یک روز اومدی وبت رو بروز کنی یهو! می بینی حروف "س , ص ,ث " و "ز, ظ ,ض  "و "چ" کیبوردت کار نمی کنه! هان! حالا چی کار می کنی ها؟! حالا نه تنها متنت تو گفتار دچار مشکل می شه بلکه مسیر داستان هم خود به خود عوض می شه!!! می گی نه زیرو بخون!:

 

ماجرای من و شهروند!

شند وقت پیش رفته بودم فروشگاه شهروند! شیز خاشی لاژم نداشتم ! موقع اومدم بیرون شدیدا" تشنه ام شد رفتم یه شاندیش "شیب و موژ" ورداشتم اومدم نی یو بکنم تو حلقوم شاندیش و بژنم تو رگ و همشین شرحال بشم یه دفعه یه نفر از پشت شترق(!) کوبوند پش کلم! گفتم : داداش شرا می زنی ؟! خوردم می رم پولشم حشاب می کنم! یارو یه نیگاهه عاقل اندر _ شفیه شو باید بیارن این ور!(تژمین داره اینجا!) کرد! مجبور شدم راهو کش کردم برم طرف شندوق دیدم ای دل غافل! کی می ره این همه راهو! جلو شندوقا قطار شدن هر کدوم با دو شه تا شرخ و شبد پر! آخه خیلی شخته!(!) دیدم یکی از شندوقا خالیه با زحمت و کلی ژیکژاکی رفتن اژ بین مردم رفتم واشادم جلو شندوق خالیه! مشئولش نبود گفتم یه نمه وایمیشم الان میاد! یه نیم شاعتی واشادم دیدم نیومد یکی از اون شندوق دارا برگشت گفت : اونجا وای نشا! شندوقش خرابه! ای بابا نمی شد اینو ژودتر بگی؟! اژ بش واشادم اشتخونام ترکید!  گردنمو شرخوندم دیدم ای دل غافل! همه شندوقا که تا شه روز دیگه رژروه! با بدبختی رفتم ته یکی از شف ها که به نظر می رشید خلوت تره و حداکثرش شه شاعت بیشتر طول نمی کشه! دیگه داشت کمرم دو نیم می شد! یه دونه شرخ از دشت یه بشه کش رفتم و شاندیشو انداختم توش و بهش تکیه دادم تا یه وختی ولو نشم! دیدم خیلی شلوغه شندتا از جلوییامو شر کار گژاشتم و به بهانه گرون شدن شیشه شوی ماشین و شیب ژمینی شرخ کرده منجمد و نون شنگک تشت (به ژم ت اول) فرشتادمشون پی نخود شیاه!

خلاشه بعد یه پبج شش شاعتی بالاخره نوبت جلویی من شد! شه تا شرخ و شبد پر کرده بود! داشت به شلامتی دیگه حساب می کرد که اومد اون کارت وا می نده رو بکشه تو این دشگاها هشت ها! کردیت کارت(شه قدر شخته اشمش!) یه دفعه کارته اژ وشت نشف شد!

با دهن خشک و چشمای وق زده و با رگ های ترکیده عینهو ترک نون قندی(!) دور و ورمو نیگا کردم دیدم عجب شلوغه شندوقای دیگه! من که کارم الان تموم می شه پول این وامونده رو میدم میرم ولی بیشاره اینا! شندوق داره با کمال خونشردی نیگام کرد و گفت: شما بفرمایید یه شندوق دیگه! این جا فعلا" تعطیله!!!

 

-----------------

برنامه های تابستانی شبکه جوان:

 

برنامه‌هاي «پلاسما» از گروه جوان و دانش؛ اكسير، كات و سه كنج از گروه جوان و فرهنگ از ابتداي تير ماه به عنوان آغازگر تغييرات تابستاني شبكه جوان به روي آنتن مي‌روند.

 

پلاسما از گروه جوان و دانش از شنبه تا پنجشنبه هر هفته ساعت 45/11 تا 15/12 پخش مي‌شود و ويژگي منحصر به فرد آن اين است كه يك روز زنده و يك روز توليدي است. به اين صورت كه در برنامه زنده موضوع مباحث مطرح و ديدگاه‌هاي مختلف پخش مي‌شود و در برنامه‌ توليدي روز آينده، همان موضوعات به صورت كارشناسي بررسي مي‌شود. به گفته احمدي اين مدل برنامه‌سازي در راديو با وجود اين كه سخت است و انرژي زيادي مي‌خواهد، جديد و جذاب است. اكسير نيز عنوان برنامه‌اي ديگر از اين  شبكه است كه پنجشنبه‌ها پخش مي‌شود و هدف اصلي آن آشنايي جوان ايراني با پيشينه فرهنگي خود است. در اين برنامه مكتوبات كهن معرفي و بررسي مي‌شوند.

 

منبع:جام جم

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده توسط یه پارازیتی در هشتم تیر 1387 |

سلام...

این روزها ایمیل های خوشگل کم گیر می یاد!:

ـ از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.

                                    خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

ـ از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد.

                                    فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است .

ـ از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند.

                                    فرمود: صبر‌ ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است.

ـ گفتم مرا خوشبخت کن.

                                    فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

ـ از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

                                   فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیا جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.

ـ از او خواستم روحم را رشد دهد.

                                  فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

ـ از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم.

                                  فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی داده‌ام.

ـ از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم.

                                 خدا فرمود: آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

 

 

قربونت برم مامان جون

 

طفيل هستي عشقند آدمي و پري

ارادتي بنما تا سعادتي ببري

 

روز مادر مبارک!

 

 

از امام جعفر صادق - عليه السلام - روايت است كه :
در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه ، جمعى از ملايكه ، از آسمان فرود مى آيند، كه با ايشان ، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست ؛ و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب شمس ، چيزى به جز صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت - عليه السلام - را نمى نويسند.
 
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است.
منبع:پیامبر امید
 
----------------------
پ.ن:
ـ روز مادر مبارک. امیدوارم تو این پست این مدت کم کاری رو تونسته باشم جبران کنم.
 
ـ دوستان لطف کنن بعد از خوندن بخش رادیوی مجله فرهنگی جوان من رو از نظراتشون مطلع کنن و همینطور بدون ادیت و سانسور(!) بگن چه کم و کاستی هایی داره تا در شماره های بعدی جبران بشه.
 
ـ اگر مایل هستید که مهمون بعدی میکروفن شیشه ای (مجله فرهنگی جوان) شما باشید حتما" اینجا به صورت کامنت خصوصی اطلاع بدید تا به ترتیب هر بار به سراغ یکی از وبلاگ نویسان شبکه جوان بیام علی الخصوص مدیران گروه و اعضای هیئت مدیره! منتظرم!
 
 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده توسط یه پارازیتی در چهارم تیر 1387 |
سلام...

اول اینکه ببخشید به خاطر دیر بروز شدن وبلاگ! دیرکرد تو  مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ حلقه وب) پرداخت می شه!

در هفته جاری برنامه های نشانی و پارازیت در همدان خواهند بود و جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان رو پوشش خواهند داد.(اگه فعل "خواهند" می یارم به این خاطر هست که امروز یکشنبه اس و کو؟! تا آخر هفته پس هنوز زمان زیادی!!!)

فردا , پس فردا گوش شیطون کر(!) بروز خواهم بود درست و حسابی و انشاا... از خجالت این مدت غیبت درمیام! باز هم گوش شیطون کر و چشمش هم کور!

علی الحساب سری به مجله فرهنگی جوان بزنید اونجا تا حدی از خجالتتون در بیام باقیش بماند پست بعدی... 

 مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ حلقه وب)

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده توسط یه پارازیتی در دوم تیر 1387 |
سلام...

قصد نداشتم دوباره به این زودی بروز کنم ولی دوستان خبری رو دادن که ترجیح دادم یکسری مطالب رو عنوان کنم:

پست قبل رو حذف کردم! اما علت:

به دلیل برداشت های نادرستی که از پست قبل شده بود ترجیح دادم که اون رو حذف کنم.

من نه اهل حاشیه ام

نه علاقه دارم وارد حاشیه شم

و نه علاقه به وارد کردن کسی به حاشیه دارم

فکر می کنم دوستانی که طی این مدت یکسال و چند ماه همراه 7پارازیت بودن شاهدان خوبی در این مورد باشند.

هدف ما حمایت از رادیو جوانه اگر غیر از این باشه که عضو حلقه وب نیستیم!

اگر این وبلاگ راه اندازی شد برای حمایت رادیو جوان بود... چه در زمان مدیریت دکتر گیل آبادی و چه در زمان دکتر مسعود احمدی...

ما در مقابل دکتر احمدی موضع نمی گیریم. بلکه از ایشون حمایت می کنیم... مدیریت شبکه جوان هستند و از ایشون و شبکه حمایت می کنیم...

هدف حمایته نه حاشیه سازی برای شبکه!

اگر پست قبل حذف شد به این خاطر بود که می خواستم بیش از این برداشت های اشتباه و حاشیه سازی نشه...

اگر برداشت اشتباهی شده من معذرت می خوام!

ولی مطالب پست قبل با اون چیزی که برداشت شد و به اشتباه هم برداشت شد متفاوت بود...

همین...

بگذریم:

آخرین پست رادیو جوان آنلاین مربوط به سوالات شما از دکتر احمدی مدیریت محترم شبکه جوان هست. اگر سوالی دارید سری به رادیو جوان آنلاین بزنید:

 *رادیو جوان آنلاین*

در ضمن اولین شماره "مجله فرهنگی جوان" کاری از گروه جوان و فرهنگ حلقه وب بروی دکه(!) رفت:

 مجله فرهنگی جوان(گروه جوان و فرهنگ

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


 
نوشته شده توسط یه پارازیتی در بیست و سوم خرداد 1387 |

خبر فوری:

مراسم تجلیل از دکتر شهرام گیل آبادی

مکان:آمفی تئاتر ساختمان شهدای رادیو ـ طبقه پنجم

زمان: چهارشنبه ـ ساعت 14

جهت حضور در مراسم با شماره 22167783 روابط عمومی شبکه جوان تماس حاصل فرمایید تا جهت آفیش شدن شما اقدامات لازم انجام شود...

درود بر شما!...

متفاوت بود نه؟!

الان شدیدا" انرژی کاذب دارم چون شب دیر خوابیدم و صبح زود بیدار شدم بنابراین دچار بی خوابی زدگی(!) شدم به همین علت نمی دونستم چه طور این انرژی رو تخلیه کنم گفتم بیام وبلاگو بروز کنم!

خبر خاصی نیست! الا چند گفتمان کوچک!

* ان شاا... به زودی مجله فرهنگی جوان توسط بچه های گروه جوان و فرهنگ حلقه وب راه اندازی می شه که بقیه اش بماند!

**آیا تیم هایی چون  زامبیا حریف تیم ما در مقدماتی جام جهانی و مسابقات جام جهانی هستند؟!

آیا توان تیم ما برای برد زامبیا تنها به وسیله دو ضربه پنالتی بود؟!

آیا ما بیشتر در بین تیم های تدارکاتی به دنبال تیم هایی با قدرت بدنی بالا باید باشیم یا با تکنیک و تاکتیک بالا یا هر دو با هم؟!

آیا تیم هایی چون برزیل . ایتالیا . آلمان . فرانسه . اسپانیا . آرژانتین . پرتقال . مکزیک . غنا . ساحل عاج و ... تیم هایی چون زامبیا هستند که اگر و اگر ما در گروه بندی جام جهانی با این تیم ها هم گروه شویم بتوانیم این گونه با آن ها بازی کنیم؟!

بگذریم... به ما چه؟! الان می گن اگه تو در گروه جوان و فرهنگی! چی کار به جوان و ورزشی ها داری؟!

خلاصه چون بی مقدمه اومدم برای بروز کردن وبلاگ حرف خاصی برا گفتن ندارم! فکر می کنم بقیشو توی پست های بعدی می گم...

اللهم صل علی محمد و آل محمد


رادیو جوان                             رادیو رسانه زندگی                                                                                                                                                   


نوشته شده توسط یه پارازیتی در هفتم خرداد 1387 |
سلام...

یه مطلبی رو می خواستم تو پست قبل عنوان کنم ولی یادم رفت!

پیروزی پرسپولیس و در واقع قهرمانی دلچسب بر همه طرفداران و مخالفان و رقیبان مبارک!

موقع بازی بین دقایق 90 تا 96 من دیگه کنترلمو از دست داده بودم نشستم رو زمین! داشتم زمینو چنگ می زدم!!! بعد بازی تازه به اوج فاجعه و بلایی که به سر انگشتام اومده بود پی بردم!!!

ولی خداییش سپاهانم حریف دست و پا بسته ای نبود!

بر استقلالی های عزیز هم این قهرمانی پرسپولیس و هم رتبه 13 جدول مبارک باشه!!!

 

بگذریم امسال هم رادیو جوان برگزیدگان شایسته ای رو در جشنواره داشت:

        مهران دوستی

                                  مهدی شاهرضایی

                                                          زهرا عبدا... زاده

                                                                                     ...

                                                                                                 و دکتر مسعود احمدی

 

برترین های این دوره از جشنواره بودن...

با این انتخاب معلوم می شه همچنان به مانند سال های گذشته برترین ها از آن رادیو جوان است...

منتظر اخبار تکمیلی باشید...

 

خبرهایی از نیما رئیسی خواستن که:

تله فیلم"سکوت خدا" از راما قویدل که به احتمال زیاد اواسط خرداد امسال از شبکه یک پخش خواهد شد.

بازیگران: نیما رئیسی، بهناز جعفری، مهسا کرامتی و فرید قبادی و...

خلاصه: موضوع فیلم «سکوت خدا» که فیلمنامه آن را علیرضا جوان و عباس نعمتی نوشته اند درباره زنی سالخورده است که به یک بیماری ناشناخته مبتلا شده است. او برای مراقبت از خود یک پرستار استخدام می کند که حضور این پرستار در زندگی، او را با واقعیات تازه ای روبرو می سازد.

و همچنین نیما رئیسی بازی در تله فیلم "بازی" به کارگردانی سروش صحت رو هم در دست کار داره که اوایل خرداد کلید خواهد خورد و محصول شبکه سه سیماست.

بازیگران: نیما رئیسی , بهاره رهنما ,اردشیر کاظمی , ناصر اسدی آذر و...

خلاصه:دو جوان ماموریت دارند دو شمعدانی را به مراسم عقد پسر و دختری جوان در خارج برسانند.