سلام...
بر خلاف تیتر و تاکید می کنم کاملا" بر خلاف تیتر قرار نیست این پست به نقد برنامه های رادیو جوان بپردازه بلکه به تحلیل برنامه ها و روند پخش برنامه ها می پردازه و این فقط یک تیتر جنجالیست همین و بس! باز هم تاکید می کنم فقط یک تیتره نه بیشتر!...
مطالبی که در ادامه خواهید خواند دستنویس اینجانب به عنوان یک شنونده شبکه جوان که می شه گفت تقریبا" نبض برنامه ها به دستش اومده نوشته شده و خواهشا" اگر وقت دارید مطلب رو بخونید و حتما" نظراتتون رو هم بیان کنید که تکمیل کننده این پست باشه...
بدون مقدمه سریع به تحلیل برخی برنامه ها و به طور کلی کنداکتور پخش شبکه جوان می پردازم:
1): رادیو جوان هم مثل سایر شبکه ها طی مدت زمان فعالیت خودش دچار افت و خیزهایی شده که می شه گفت کاملا طبیعی هست... اما چیزی که خیلی می تونه در روند پیشرفت و اوج گیری برنامه های یک شبکه از جمله رادیو موثر باشه کنداکتور پخش برنامه هاست:
طول مدت زمستان (و شاید هم پاییز) برنامه "ایستگاه ورزش" بعد از "جوونی آزاد" یعنی بین ساعات 19 تا 20 پخش می شد اما در فصول تابستان و بهار این برنامه به زمان اصلی خودش یعنی بین برنامه های "نشونی" و " جوونی آزاد "(و قبل تر "جوونی به وقت فردا") قرار می گیره که ساعت 17 تا 18 هست. این احساس می شه که برنامه ورزشی "ایستگاه ورزش" بهترین زمان رو در بهار و تابستان به خودش اختصاص می ده چون با توجه به محوریت موضوع "نشونی" و "جوونی آزاد" و با توجه به ریتم و نبض تند و شاد این دو برنامه چه بهتر که اگر برنامه ای با ریتمی متفاوت و با محوریت موضوع متفاوت تر بین این دو برنامه پخش بشه و فاصله ای بین پخش این دو برنامه وجود داشته باشه. هم چنین هنگامی که پخش "ایستگاه ورزش" به ساعت 19 موکول می شد بعد این برنامه دوباره برنامه ای با ریتمی نسبتا" کند (یعنی "روی خط باشید") قرار می گرفت که با توجه به برنامه بعدی اون یعنی "سفید مثل شب" و با توجه به ریتم کند و آروم و حال و هوای خاص این برنامه گاهی اوقات متاسفانه موجب خستگی می شد...
این ترتیب پخش هنگامی که "ایستگاه ورزش" که تقریبا می شه گفت مهره اصلی در کنداکتور پخش این مدت زمانی ست وقتی که در ساعت 17 پخش می شه نبض پخش برنامه های قبل و بعد خودش رو هم به دست می گیره به صورتی که بعد برنامه "نشونی"(با ریتم تند و شاد و اکتیو و با محوریت موضوع فرهنگ) برنامه "ایستگاه ورزش" (با ریتمی معمول همراه با موضوع ورزش) موجب شادابی بیشتر شنونده می شه . پخش "جوونی آزاد" (با ریتم تند و شاد با محوریت سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی ـ ...) بخش جدیدی می تونه باشه و شرایط مفرح و جذابی رو برای اون ساعت از شبانه روز برای شنونده ایجاد کنه و با توجه به این که هنگام اذان مغرب با دقایق پایانی این برنامه برخورد می کنه شرایط رو برای نزدیک شدن به برنامه های شبانگاهی با ریتمی آروم فراهم می کنه... بعد "جوونی آزاد" نوبت به " روی خط باشید" می رسه که با موضوعات علمی سروکار داره و شرایط رو برای رسیدن به برنامه ای آروم و خاص شبانه آماده می کنه که "سفید مثل شب" هم انتهای این ریتم آروم است که نه تنها خستگی رو برای مخاطب نداره بلکه دقایقی آروم رو فراهم می کنه...
پس چه خوب که وقتی می شه با جابجایی یک برنامه شرایط مساعدتری رو نه تنها برای همون برنامه که برای برنامه های بعد و قبل فراهم کرد از این کار غافل شد...
2): همیشه باید از کارهای نو آورانه استقبال کرد. یکی از این نو آوری ها مربوط می شد به برنامه "شب های بهاری"(ویژه برنامه نوروزی سفید مثل شب). همیشه تصوری که در ذهن مخاطب از برنامه های تولیدی هست یک برنامه خشک , بی روح , شسته , رُفته , عصا قورت داده ی بدون هیچ گاف و ناهماهنگی است اما "حامد جوادزاده" و گروهش کاملا این تصور رو از بین بردن که می شه برنامه ای تولیدی اما با روحی تازه تولید کرد تا حدی که بسیاری از شنونده هایی که همپای این برنامه بودن بدون اینکه بدونند این برنامه زنده نیست و برنامه ای تولیدیست...
و جای بسی تقدیر و تشکر از این گروه داره که اینچنین برنامه ای رو با چنین نقاط قوتی تولید کردند ... .
منتظر نظرات شما هم هستم...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
توی همین فکر و خیال بود که طبق رسم معمول جرقه زد! اولین بار نبود! جرقه هاش بین دوستان کاملا مشهور و بس آشناست! همیشه وقتی می گفت: یافتم!دوستان یک صندوق صدقه سریع پیدا می کردن و صدقه می دادن که خدا عاقبت بخیر کنه! اصولا" فکراش جواب می داد البته ممکن بود که راه سختی رو انتخاب کنه ولی با یه حساب سرانگشتی می شد فهمید که همچین بی گدارم به آب نمی زنه!
در این یکی موردم اولین بار نبود! تا به حال چند بار امتحان کرده بود اما دریغ از دوام آوردن بیش از 5 ماه. بیشترینش هم بر می گشت به ورزشی نویسی! حدودا" پنج ماه اونم نه به طور مداوم!یه جورایی جسته گریخته!
ولی این یکی دیگه رادستش بود! یواش یواش داشت راه می افتاد! چند و چونش رو یاد گرفت! نوع نوشتار و نگارشش هم عوض شد! خدا رو شکر این جا دیگه بازدیدکننده هاش بی معرف نبودن! این خودش یک برگ برنده بود... این شد که:
امروز بعد یکسال 7PARAZIT شد کابوس رادیو جوان!
سپاسگزار از اینکه وقت گذاشتید و مطلب بالا رو خوندید... اینا دست نوشته های شخص حقیقی یه پارازیتی بود..همین...
حالا اگه قرار باشه یک صفت بعد یکسال به 7پارازیت و یه پارازیتی نسبت بدی چی می گی؟!
این صفت می تونه منفی باشه یا حتی مثبت!
نه! اصلا! مگه شک داری؟! مطمئن باش! دروغ کدومه؟! سرکاری؟! من و سرکار گذاشتن؟! امکان نداره! جون تو! جون تو یکساله که تو کابوسی! اگه خواب بود که تا حالا بیدار شده بودی! از این خبرا نیست! یکساله که 7PARAZIT اجبارا" و بدون حق انتخاب شده کابوست!
کابوسیم که کابوسیم وب نویس رادیو جوان که هستیم که!

اگه بخواین 7پارازیت رو رنگ کنید ... اگه بخوای یه رنگی رو براش انتخاب کنی اون رنگ چیه؟
بهتر بگم تو کابوست 7پارازیت چه رنگی بود؟!
پنجشنبه شانزده فروردین ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش
شب میلاد رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)
ساعت 15:30
اللهم صل علی محمد و آل محمد
امروز مطلبی از وبلاگ غزل ناب جوانی خوندم که خیلی هوس بارون کردم خیلی...
تصنیف ببار بارون برای دانلود:
تصنیف کامل ببار ای بارون اینجا دانلود کنید . (8.80MB)
بخشی از تصنیف ببار ای بارون اینجا دانلود کنید .( 219KB )
منبع: razeno.com
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
---------------------------------
سلام...
در این روز مبارک عرض کنم که روز سیزده فروردین روزیست بس ناجوانمردانه شاد که گریه اش را از ساعت 23:30 به بعدش می توان دید! حال این گریه ها به چند قسمت تقسیم می شوند و هر یک چند زیر شاخه را دارا هستند!
بخش جذابش 23:30 شب به بعده که در ادامه خواهید خواند:
1): اندر احوالات دانش آموزان(و همچنین دانشجویان)!: بی خیال! اصلا تو , تو این سیزده روز چنان بهت خوش گذشته که بتونه هوش و حواسو از سرت بپرونه! درس؟! مدرسه؟! آموزشگاه؟! دانشگاه؟! اصلا" چی هستن اینا؟! نه می دونم نمی خواد توضیح بدی! وصف حالت رو خوب از برم!
آخی! آخی! نه اینکه امروز سیزده بود تصمیم گرفتی که (البته خانواده تصمیم گرفت و تو هم که از خود گذشته! بچه حرف گوش کن! آخی! بمیرم! مظلوم!) برای عوض کردن حال و هوا و فرار از خستگی سفر به کیش و قشم برای همچین یه چیزی تو مایه های تمدد اعصاب! یه سفر یک روزه هم تا شمال کشور مثلا زیبا کناری , رشتی , نمک آبرودی , انزلی ای چیزی بری و خلاصه اونجا همچینی یک سیزده به دری هم رفته باشی! تو اون ترافیک جاده تهران ـ شمال که همه دارن برمی گردن شما اون وری می ری!(البته با عذر بسیار از راهنمایی رانندگی که احتمالا سیزده این جاده رو یک طرفه کرده!!!) "تی جان قربان!" الان چه موقع شمال رفتنه؟!
حالا رفتی! می خوای برگردی!با هر بدبختی که هست کاری ندارم 9:30 (21:30)می رسی خونه! تمام اعضای خانواده در تکاپوی آمادگی برای فردا هستن که تعطیلات تموم میشه ولی از اونجایی که شما دانش آموز گرامی همچنان بی خیال تشریف داری! می ری می شینی جلو تیلیویزیون(!) یکی یکی سریال ها رو یکی پس از دیگری نیگاه می کنی(ماشاا... ساعت پخش خیلی هماهنگ و خوبی هم دارن بلافاصله بعد اتمام یکی , دیگری شروع می شه!) خلاصه ساعت یازده و نیم شب از اون جایی که خدا خواسته و هیچ یک از والدین اجازه غیبت از مدرسه رو برات صادر نمی کنن می ری تو اتاق! چشمت می افته به قفسه کتابات! و خدا نصیب نکنه یادآوری خاطرات روز آخر قبل عید مدرسه و دانشگاه رو! یعنی حاضری آب حوض بکشی توی اون ساعت شب و احتمالا خنکی هوا! آما! آما! فردا نری مدرسه و دانشگاه!
فرداشم که با چشم هایی ورقلمبیده! که تا صبح داشته خط خرچنگ قورباغه صاحبش رو می خونده! راهی مدرسه و دانشگاه می شی! ...
شاخه بندی:
1): بی خیال به همراه اندکی خالی بندی! (آقا! ـ استاد! ـ تو فرودگاه یه عده سیاه پوش ریختن و چند نفرو گروگان گرفتن و چمدونا رو دزدیدن! شانس ما آقا چمدونه ما هم جزش بود!آخه می دونید چرا ناراحتیم آقا! چون کتابام توش بود! کاش کیف لب تاپمو می بردن!!!)
2): بی خیال به همراه چاشنی خود شیرینی!(قابل نداره! وقتی داشتیم می اومدیم گفتم یا من برا شما چیزی می یارم یا برنمی گردم! پولامونو که دزدیدن برا هیچکی هیچی نتونستیم بیاریم ولی از اون جایی که خدا خواست من یه مقداری تو کیفم پول داشتم! فروشنده می گفت: اصل عاج فیله(!) کامپوزیت و از این جور چیزا قاطیش نیست!!!)
3): بی خیال به همراه مقادیری زورگویی!(بیبین یا جزوه ای رو که تو عید باید می نوشتیمو می دی یا خودت می دونی چه بلایی به سرت می یارم! فلانی که یادته پارسال! ترم دوم! یه بلایی به سرش آوردم که تمام درساشو با تک ماده پاس کرد!!!)
4): بی خیال به همراه مقدار زیادی خاصیت تو رو انداختن دیگران!(نه خواهش می کنم! شما سروری! من هیچ وقت زحمات شما رو فراموش نمی کنم! اصلا! نفرمایید! پروفسور عموم رو می گم(!) گفتن که بگم مشتاق دیدارتون هستن! گفتن هر زمان که وقت داشتین امر کنید تا بیان خدمتتون!!!)
نکته: نکته مشترک بین تمام این دانش آموزان مرض بی خیالیست! از بدبختی بی خیالی هر یک راهی گزیدند که خود را از مخمصه برهانند!
2):اندر احوالات کارمندان ادارات!: اینا دو دسته هستند! 1. کارمند اداره دولتی 2. کارمند اداره و شرکت خصوصی
*دسته اول: با هزار تا من بمیرم و تو بمیری می ری یک ماه مخ یکی از همکاراتو می زنی که جون بچه ات چند روز بعد تعطیلات رو بیا جای من شیفت وایسا جبران می کنم! باید برم کویر لوت عروسی فلان کس!(البته اول اینکه به خاطر این می گی کویر لوت که از سوغاتی بردن خلاص شی و دوم اینکه این فلان کس با تو نسبت فامیلی بسیار نزدیکی داره تا همکارت راضی شه!)
خلاصه میری مسافرت اونم نه به کویر لوت بلکه به اصفهان و شیراز و مشهد! از اونجایی که همیشه نباید پشت به زین بود می ری تو یکی از این شهرها همون همکارتو می بینه که جات قرار بود شیفت وایسه! "عروسی رفتین به سلامتی!" اینو همکاره می پرسه! شمام در عین ناباوری جواب میدین: "به به! خیلی ممنون! بله! جای شما خالی! ـ اینارو در حالی می گی که لبخندی تلخ بر گوشه لبات خشکیده! ـ راستش ماشین خراب شد بعد مجبور شدیم یه چند روز اینجا بمونیم تا ماشین درست شه! تعمیرگاهه الان! " حالا ماشین 400 متر پایین تر پارکه! همکارتون هم می بینه ماشینو اما ترجیح می ده چیزی نگه! بنده خدا شما اگه یه نفرو پیچونده بودید اون مجبور شده سه تا رو بپیچونه!
خلاصه سیزدهم که بر میگردی نصف شبی یادت می یفته که دو ـ سه تا پرونده آورده بودی خونه که قبل مسافرت بخونی و امضا کنی اما چون خسته ای نخونده امضا می کنی! فردا سرکار , پشت میزت که هستی چون نخونده امضا کردی و افتضاح به بار آوردی! ارباب رجوع بدبختو درست به سر می کنی ...
*دسته دومم یه چیزی تو مایه های دسته اول با این تفاوت که اداره خصوصی مربوطه چهاردهم باز می شه و شما لازم نیست که با التماس از همکارت بخوای که جات وایسه! سیزده روز میگردی و حسابی حال می کنی! بعد ساعت 12 شب یادت می افته کت شلوارت چروکه! می شینی کت و شلوار اتو کنی که فردا شیک و پیک بری سرکار که گوشیت زنگ می زنه! بدون اینکه نگاه کنی کیه گوشی رو برمی داری می بینی همکارته! (بیچاره الان 13 روزه که هی داره بهت می گه این پرونده ها که قبل عید امضا کردی همه مشکل دارن ولی تو که گوش نمی کنی!) می گه دمه درم ! گفتم دیر وقته زنگ نزنم که خونوادت بیدار شن از خواب! می ری درو وا می کنی یه بغل پرونده می ذاره رو دستت و می گه خداحافظ! تو می مونی و یه مشت پرونده مشکل دار و یک شب سیزدهمین روز سال به یاد ماندنی!!!
شاخه بندی:
این یکی این قدر شاخه بندی هاش گستردس که لازم به ذکر نیست!
شروع سال کاری خوبی داشته باشید(البته اگه از پنجم سرکارید که باز هم موفق باشید)...

ان شاا... رسمی شی! می دونم قراردادی بد دردیه!!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
سلام...
امروز به سلامتی آقایان دکتر گیل آبادی و سید حسین حسینی و مهران دوستی از سفر برگشتند...
زیارت قبول ...
امیدوارم که ما رو هم فراموش نکرده باشند...
یاحسین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
/veladate%20payambare%20akram(s)/00.jpg)
«اِنَّ اللهَ وَ ملائکَتَهُ یُصَلُّونَ على النّبىَّ یا ایّها الّذین آمنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلَّمُوا تسلیماً» ؛ خدا و فرشتگان بر پیامبر درود مىفرستند؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم (فرمان او) باشید.»
مهمترین زمانها و مکانهایى که به فرستادن صلوات در آنها تأکیده شده به شرح زیر است:
1. در هر مکانى که نام پیامبر صلى الله علیه و آله ذکر شود.
2. در ابتداى هر کلامى که داراى قدر و ارزش است؛ مثل خطبهها، سخنرانىها و ... که بهتر است با صلوات آغاز شود.
3. در ابتدا و انتهاى وضو.
4. هنگام ورود یا عبور از کنار مسجد.
5. در تعقیب نمازها، مخصوصاً نمازهاى صبح و مغرب.
6. قبل و بعد از دعا.
7. در خطبههاى نماز جمعه، عیدین و روز عید غدیر.
8. در هر شبانهروز.
9. در ماه مبارک رجب، مخصوصاً روز عید مبعث.
10. در ماههاى شعبان و رمضان.
11. هنگام بوییدن گل و ریحان.
12. بعد از عطسه کردن خود یا دیگرى.
13. هنگام ذکر و به یادآوردن نام خداوند.
14. هنگام اراده سفر.
15. هنگام سوارشدن بر مرکب.
16. هنگام طى مسیرى که به صورت سرازیرى است.
17. بعد از گفتن «اللّهم لبیک» در احرام حج.
18. هنگام داخل شدن در مسجدالحرام.
19. هنگام استلام حجر اسماعیل.
20. هنگام انجام طواف و سعى بین صفا و مروه.
21. هنگام وداع در میان رکن و باب در روز عرفه.
22. هنگام وقوف در مشعر.
23. هنگام ذکر و به یادآوردن نام خداوند متعال.
24. هنگام ذبح قربانى و بریدن سر حیوانات.
25. هنگام طى مسافت راه مدینه.
26. هنگام مشاهده مدینه منوّره و حرم رسول خدا صلى الله علیه و آله.
27. هنگام توجه به قبر مقدس رسول خدا در بین قبر و منبر.
28. در ابتداى درس حدیث.
29. در ابتداى موعظه، هدایت و راهنمایى دیگران.
30. هنگام برخاستن از مجلس.
31. هنگام مصافحه با برادر مسلمان.
میلاد دو نور حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع) رو تبریک می گم.
17 ربیع الاول یادآور یک روز خوب و به یاد ماندنی در 7پارازیته ... یک روز ماندگار... یک روز خوش یمن که با برکاتش هنوز که هنوزه بعد از گذشته حدود یکسال دارم زندگی می کنم ...
امروز برنامه نشانی بهار یه رابط خوب , یک رابط مستقیم برای حضور دل برای زیارته... از دست ندید...
15 تا 18
اللهم صل علی محمد و آل محمد
این اولین پست در سال 1387 هست...
امیدوارم که سال خوبی در انتظار بچه های حلقه وب رادیو جوان باشه همراه با موفقیت فراوان...
نمی دونم تا چه اندازه ویژه برنامه تحویل سال 87 رادیو جوان رو دنبال کردید... به شخصه چون پارسال به طور کامل برنامه های تلویزیون رو دنبال کردم و چیزی که امسال از سیما دیدم می تونم بگم که برنامه های پارسال سیما از کیفیت بالاتری برخوردار بود و اگر برنامه "همسایگان بهار" رادیو جوان رو دنبال نکردید و به عبارت دیگه از دست دادید تنها می شه یک جمله گفت: "زهی ضرر و زیان غیر قابل جبران!!!"
برنامه خوبی رو رادیو جوان برای تحویل سال داشت که حدود ساعت 8 آغاز شد و یه چیزی حدودای 11:20 تموم شد...
با اجرای خوب نیما رئیسی و فرزاد حسنی(باز هم رئیسی دیر اومد! قرار بوده ساعت 7:30 بیاد ولی 8:10 اومد!!! در آخرین ساعات سال 86 باز هم دیر اومد!!!) و جالب تر به دست آوردن دل عوامل با هزار و یک قربون صدقه اس!

متولدین سال گربه و مار در کنار هم در اتاق پخش رادیو جوان و در انتظار تحویل سال موش و بازی ـ بازی با موش و سالش!
سیروس رجبی دو تا عروسک موش آورد که تکمیل کنه هفت سین اتاق پخشو!
" ای بی ادب بد اخلاق اخمو , ای بلا!!! " کسایی که دیروز شنیدن برنامه رو می دونن جریان چند کلمه اول این سطر چیه!!! حالا هی! برو تیلیویزون(!) ببینو و هی! تیلیفون(!) بزن! راستی اول دستاتو بشور(!) بعدا" تیلیفون(!) بزن!
و هر سال رئیسی با حسنی ها و حسینی ها سال رو آغاز می کنه... پارسال با شهاب حسینی ... امسال با فرزاد حسنی! در ضمن روش پیشوندن رو از نیمای رئیسی یاد بگیرید! خودشم می پیشونه وای به حال بقیه!
پیامکی از همین دیار (!)به 30000881 ...
کسی جز مهدی زری باف نمی تونه اون موقع صبح گوینده هایی رو که شروع صبحگاهی ترین برنامه هاشون تو رادیو جوان 9 ـ 10 صبحه ساعت 8 بکشونه پشت میکروفون!
کاری عجیب العجبا(عمرا" بدونی چیه!!!) از مهدی زری باف و گروهش! پیام های تبریک اختصاصی به افراد خبرساز سال: فیروز کریمی . عبدا... گل(جناب!مولانا مال ماست! مال خودمونه! عمرا"کوتاه بیایم!) . یانگوم . ایرانیان بزرگ و عزیز . بوش
نامه یانگومم قراره منصور ضابطیان برسونه دستش!
نیما رئیسی زنده خوند!... و آخر برنامه هم جناب گیل آبادی به فرزاد حسنی گفت که از نیما نگذرید!مجبورش کنید بخونه!
حضور تلفنی فرشید منافی اما با کیفیت نه چندان خوب صدا که خود به خود و به طور اتوماتیک وار ادیت صدا هم انجام می گرفت(!) و خلاصه اینکه مجال یه گفتگوی راحت و بی دردسر رو به فرشید منافی نداد... گزیده ای از صحبت های فرشید منافی به انتخاب مخابرات! این قدر آنتن خوب می داد که حد نداشت ... صدا شیشه!آینه!
گفتگوی جالب و جذاب مجتبی امیری با : مهران رجبی در کرج و مشغول خریدن 21 کیلو پرتقال!
و
.
.
.
یه چیز جالب! تا به حال شنیدین که قدیمی ها می گن لحظه سال تحویل هر جوری که باشی یا هر جا باشی تا آخر سال همون حالتو داری و همون جایی؟! و جالب این جاست که این واقعا درسته و تجربه ثابت کرده که این واقعا هست!
حالا نیما رئیسی و فرزاد حسنی لحظه سال تحویل توی رادیو جوان بودن و هم اکنون پیش بینی می شود تا آخر سال شاهد حضورشون در برنامه های مختلف باشین...! دکتر گیل آبادی هم مهر تایید زدند...
-----------------
یکی از همین روزها
تله فیلم "یکی از همین روزها" ساخته راما قویدل طی خبری که بر روی پایگاه اطلاع رسانی شبکه تهران قرار گرفته امروز (جمعه ـ دوم فروردین) ساعت 13:30 پخش خواهد شد
تهرانی ها که می تونن از تلویزیون نگاه کنن و شهرستانی ها هم از طریق پخش زنده شبکه تهران یا آرشیو سروش سیما یا پخش زنده شبکه های سیما استفاده کنن.

نام فیلم : یکی از همین روزها
محصول کشور: ایران
کارگردان:راما قویدل
بازیگران:نیما رئیسی .شبنم قلی خانی، پرویز پورحسینی ، علی دهکردی و ...
ساعت پخش:30: 13
تاریخ پخش:2/1/87
خلاصه داستان:
مهندس جوانی بنام پوریاست که در آستانه ازدواج با دختر پولداری بنام ندا قراردارد، اما تفاوت طبقاتی پوریا را در شرایط سختی قرار می دهد و وسوسه هایی را در آخر زنده می کند ...
چه سعادتیه هم بازی استاد پرویز پورحسینی شدن! فوق العاده اس بازی استاد پورحسینی...
تلخون
تلخون هم که ساخته علیرضا امینی ست که اون هم طبق خبر پایگاه اطلاع رسانی شبکه سه تاریخ پخشش دوشنبه 8 فروردین 87 اعلام شده...

زمان پخش : دوشنبه 8/1/87 – ساعت 20:15 (اصلاح: تله فیلم تلخون در روز پنج شنبه مورخ 8/1/1387 پخش خواهد شد)
تهیه کننده:مجید مولایی
کارگردان:علیرضا امینی
نویسنده:حسین مرتضائی آبکنار
بازیگران:گلچهره سجادیه، نیما رئیسی، عبدالرضا اکبری، روشنک عجمیان، حمید مهین دوست، رامین معلم، شاهرخ استخری، سیاوش خیرآبی و مجید سالم
خلاصه داستان: تلخون قصه سه جوان است که یکی از آنها براثر ماجرایی می میرد و جنازه او برای دو دوستش ... دردسر ساز می شود و...
---------------------
این هم یه عکس همین جوری!
حضور رادیو جوانی ها در خانه هنرمندان ایران:

پاپستی(همون پاورقی خودمون!): اگه من منبع عکس ها رو زیرشون ننوشتم چون منابعشون لطف کردن همچین یه مهره درست و حسابی زیر عکسا زدن... همین
------------------
یک کارت تبریک جالب!
برای دیدن کارت تبریک گل آقا به آدرس زیر مراجعه کنید:

-------------------
دکتر گیل آبادی . مهران دوستی . سید حسین حسینی و... به امید خدا راهی کربلا هستند و التماس دعا
در ضمن روز ششم فروردین حتما رادیو جوان علی الخصوص برنامه نشانی رو بشنوید ... برنامه دلی یه! از دست ندید...
اللهم صل علی محمد و آل محمد