با رادیو جوان جوانی کن !
به احتمال خیلی زیاد این اخرین پست قبل از سفره! ببینم می تونم از اوضاع و احوال رادیو جوان خبراتی! از شهرهای دیگه کسب کنم یا خیر؟! اگه بشه عکس رو هم فراموش نمی کنم! من که توی این مدت مطلب می نویسم برای پست های بعدی ولی امیدوارم شما هم در مدتی که شاید وبلاگ بروز نباشه هم چنان سر بزنید و وبلاگ رو از نظراتتون محروم نکنید! بد و خوبش به شما / ما که رسیدیم ته خط! خدا حافظ همین حالا / همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی ... رادیو جوان و طرح قرانی تسنیم 2 ---------------------- ایتم های صوتی ـ مکتوب ۷پارایت! این ایتم ها اختصاصی ۷پارازیته راهنما: ابتدا فایل های صوتی رو به ترتیب دانلود کنید بعد شروع به خواندن مطلب کنید. فایل ها بسیار کوتاه هستند و شما می تونید به راحتی این فایل ها رو دانلود کنید. تمام فایل ها زمانی ثانیه ای دارند و مدت ان ها به دقیقه هم نمی رسه. در ضمن فایل های صوتی که در کنارشون اعداد مشابه دارند یکی هستند و با دانلود یکی از انها می تونید دیگری رو هم داشته باشید. ایتم سوم: سلام. امروز کما فی السابق در اتاق پخش رادیو جوان بودم! چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد این بود که من در حال حاضر بیکارم و در ساختمان شهدای رادیو در حال تهیه گزارش و ایتم هستم اما خواننده ها چرا هر روز اون جا هستند؟! از اون جایی که این سوال برای اون ها هم پیش اومده بود رضا صادقی تا منو دید گفتم: اها. منظورت اینه که واسه چی دوباره این جام؟! من که مشغول تهیه گزارشم شما چرا این جایید؟! که علی لهراسبی گفتم: ماشاا... ! باز من می دونم چرا این جام ولی شما که ! فکر کنم(داشتم اینو می گفتم که علیرضا عصار اومد و گفتم: من فکر می کنم نه خیال! حالا بگید من چی کار کنم که دست از سرم بردارید؟! که رضا صادقی گفتم: اینایی رو که شما می گید من که هیچی شما خودتونم نمی تونید انجام بدید! اصلا ولش کن الان هوا چه طوره؟! داشتم از هوا می گفتم که اقای حسین خانی اومد و گفت که با محمد علیزاده یه مصاحبه انجام می دی ولی حواست باشه که علیزاده از شعرهای خودش فقط استفاده کنه نه از اشعار بقیه! ولی خب موقع مصاحبه عالم و ادم سعی در کمک کردن به علیزاده رو داشتن! گفتم: خیلی کوتاه و مختصر و مفید خودتون رو معرفی کنید! که یه نفر! به نام (ادیت) گفتم: قرار بود که خود محمد علیزاده جواب بده! اقای علیزاده اهل کجایید؟! گفتم: شما سابقه هم دارید؟ که بنیامین گفتم: منظورم سابقه کاریه نه...! گفتم: اقای علیزاده اگه بخواید یه نفر رو صدا کنید و بگید " بیا بریم" چی می گید؟! که فریدون گفتم: این طوری نه! یه جور دیگه بگید که مهران مدیری گفتم: مگه قرار نیست که محمد علیزاده این جا استخدام شه؟ که بنیامین گفتم:خواهشا این یکی رو دیگه بگذارید که خودش دیگه جواب بده! مگه اقای علیزاده این طور نیست؟! علیزاده گفتم:پس چرا بقیه دارن سوال های شما رو جواب می دن؟! مگه شما قول شیرینی استخدام رو بهشون دادید که این طوری کمکتون می کنن؟! که عصار برای یاد اوری به محمد علیزاده گفتم: پس ار این قراره! حالا چند تا سوال اسون و هوشی می پرسم اگه جواب بدید قبول می شید . فقط اگه خودتون همه رو جواب بدید مطمئنا قبولید چون خیلی اسونه! الان چه زمانی از روزه؟! گفتم: الان که صبحه! شما که نمی دونید چرا بی خودی جواب اشتباه می دید تا اقای علیزاده هم قبول نشن؟! گفتم: فکرشو می کردم! خلاصه یه دفعه افشین حسین خانی اومد و وقتی اوضاع رو دید به علیزاده گفت که شما این جا استخدام نمی شین! اصلا قسمت نیست که شما این جا همکار ما باشید! که رضا صادقی به خاطر حمایت از محمد علیزاده ولی محمد علیزاده این قدر عصبانی بود که دیگه داشت جوش می یاورد! گفتم: اقای علیزاده صبور باشید. درست می شه! که رضا صادقی گفتم: حالا یه مقدار صبور باشید بلکه... که محمد اصفهانی که انگار از محمد علیزاده عصبانی تر بود محمد علیزاده هم با ناراحتی گفت: و رفت! که تازه افشین حسین خانی با شنیدن صدای محمد علیزاده نظرش عوض شد و گفت که : محمد علیزاده استخدام شد! که رضا صادقی هم با خوشحالی برای صدا کردن محمد علیزاده که داشت تند تند راه می رفت که از اون جا دور شه اقای علیزاده هم برگشت و استخدام شد! نگفتم صبوری بالاخره جواب می ده!!! خداحافظ!
سلام. سلام به همه اونایی که دیشب مثل من حدودا ساعت ۳۰/۲ بعد از گوش دادن یک سبد ترانه خوابیدن و صبح ساعت ۶ بیدار شدن تا ساعت ۳۰/۶ بتونن یک صبح یک سلام رو گوش بدن و الان یعنی ساعت ۸:۸:۱۲ صبح روز سه شنبه ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۶ از خستگی به زور دارن وبلاگشون رو بروز می کنن چون دیگه در طول روز برای انجام این کار وقت ندارن! در عین حال: سلام! یه سلام پر انرژی به همه اونایی که سحر خیزند! اونایی که حسابی پر انرژی و سرحال هستید و صبح از "دنده ی چپ!" بلند نشدید سلام! ------------------------- پلان دو(خارجی) فرض کنید شما کارمند یک اداره دولتی هستید.(پلان قبلی که گفتم انسان پولدار همه باور کردن ولی حالا که می گم کارمند همه این کلمه کارمند رو سانسور می کنن چه برسه به این که فرض کنن!) و از طرف اداره به شما ماموریت داده می شود به یکی از شهرستان های دور از محل زندگی خود بروید. از انجایی که شما بعد از ظهر راه می افتید و فکر می کنید که تا شب نشده به مقصد می رسید(زهی خیال باطل!)ساعت 3 _ 3:30 یا همون 15 _ 15:30 راه می افتید و از ان جایی که شما انسانی بسیار خوش سفر هستید و هر جا چهار تا گل و گیاه می بینید 45 دقیقه اتراق و استراحت می کنید و در شروع سفر حتی گوشه چشمی هم به نقشه نینداخته اید تا ببینید شهرستان مورد نظر چه قدر تا محل زندگی شما فاصله دارد همچنان خوش خیال که پیش از ساعت 10 در هتل مشغول استراحت هستید. ولی خب در خواب هم شما نمی تونید قبل از ساعت 10 در هتل باشید مگر این که با سرعت نور حرکت کنید(اگه می تونی حرکت کن!) فاصله مقصد تا مبدا شما یه چیزی حدود مسافت غرب تا شرق ایرانه و جز راه اسفالت هیچ راه دیگر ارتباطی از جمله فرودگاه و راه اهن ندارد!(ولی این که در نظر شما اصلا مشکلی به حساب نمی یاد!) خلاصه در حدود ساع 7:30 یا همون 19:30 خودمون شما با اتومبیلی جوش اورده در وسط کویر لوت که از تابش بی مثال افتاب سوزان می شه روی هر کدوم از سنگ های کویر "استیک" درست کرد! گرفتارید! شما هم به خاطر این که قصد سفری سبک رو داشتید تنها یک بطری اب 300 میلی لیتری با خود همراه اورده اید! دو راه بیشتر ندارید یا 300 میلی لیتر اب رو برای خنک کردن موتور ماشین به کار ببرید یا این که خودتون اون رو نوش جان کنید تا از گرما در اون کویر برهوت جان ندهید اما در صورت انتخاب راه دوم باید یک شب مهمون کویر بودن رو هم تجربه کنید(در واقع به جان بخرید!) یکی دو ساعت اول شب رو با روشن کردن چراغ بالای سرتون و زدن سوت خود رو سرگرم می کنید و این رو بگم که شما دارای 100% اعتماد به نفس هستید که از این 100% اعتماد به نفس 99% اون اعتماد به نفس کاذبه!( عدد کوچکیه نه؟! اصلا این قدر کوچیکه که به چشم نمی یاد!) سرما و ترس دست به دست هم می ده تا در ظلمات شب شما عینهو "بید" بلرزید تا جایی که از صدای نفس زدن خودتون هم وحشت می کنید! این ترس با شنیدن صدای گرگی که تصویری سیاه از دور برای شما نمیان هست و زبون گرگ از شدت تشنگی نیم متر اویزونه! تکمیل می شه! تا جایی که می رید کف ماشین می شینید و دست به دعا می شید که اگر نجات پیدا کنید تجدید نظری در این اعتماد به نفس بیش از اندازه خود می کنید! (عمرا"!) ییهو! چشمتون می خوره به ضبط ماشین! CD رو برمی دارید و در ضبط می گذارید اما چون شما در حال لرزیدن این کار رو انجام دادید CD رو بر عکس در ضبط می گذارید و فاتحه CD خونده می شه و تنها یک راه برای ایجاد صدای "دلنگ دلنگی"(خودتون می دونید که نقل قول از چه کسیست!) وجود داره که ان هم رادیوست. با کوشش فراوان بالاخره موج رادیو روی یکی از شبکه ها جواب می ده که :جوانه! رادیو جوان در حال پخش نمایش رادیویی هست و از اون جایی که شما خیلی خوش شانس هستید نمایش امشب "داستان دراکولاست!"(تبریک می گم! واقعا چه سعادتی! این همه شانس دیگه اخرشه! ترستون هم که تکمیل شد دیگه!) بعد از شنیدن نمایش فوق العاده دوست داشتنیه "دراکولا" نوبت می رسه به "خط قرمز کنکور"! باز هم از بخت و اقبال بی نهایت بلند شما که این بار دیگه تقصیر رادیو جوان نیست شما همیشه از کنکور وحشت داشتید و در زمان کنکور دادنتون 6 بار در سر جلسه افت فشار خون پیدا کردید و ۳ بار هم به خاطر کابوس های شبانه خواب موندید و به جلسه نرسیدید تا بار دهم(با هزار نذر و نیاز) قبول شدید! خلاصه بعد از "خط قرمز کنکور" صدای سعید پورمحمودی رو می شنوید که مشغول اجرای "یک سبد ترانه" هست و شما انچنان در ارامش فرو می روید که متوجه نمی شوید کی صبح شد! و بالاخره به مقصد می رسید! اما عهدی که با خود می بندید این است که یک خط و یک گوشی تلفن همراه بخرید چون اون شب نتونستید به یک سبد ترانه SMSبزنید تا سعید پورمحمودی SMS شما رو بخونه! (اما در مورد بقیه اتفاقات و اعتماد به نفس خود هیچ تجدید نظری نمی کنید!) با پول ميتوني ساعت بخري، ولي زمان و فرصت رو هرگز ------------------- به حرف اقای دوستی گوش کردم دارم می رم مسافرت! احتمالا اخر هفته به مسافرت می رم و تا مدتی وبلاگ بروز نخواهد بود البته سعی می کنم در این مدت نظرات رو دائما بخونم و اگر هم تونستم وبلاگ رو بروز کنم. اگر شد خبرهای رادیو جوان رو از شهر های دیگه بگیرم و ببینم اوضاع و احوال رادیو جوان در شهرهای دیگه چه طوره! احتمالا اخرین پستم قبل از سفر روز چهارشنبه یا پنج شنبه با سومین ایتم صوتی ـ مکتوب خواهد بود. در ضمن ادرس ایمیل کوله پشتی: سلام. فکر نکنم لازم باشه که منم بگم اما می گم! کوله پشتی ۴ از امشب ساعت ۲۱.شبکه ۳ جشن تسنیم ۲ به زودی برگزار خواهد شد.(اصلاعات بیشتر به زودی از رادیو جوان انلاین) در ضمن من کی توی پست هام کلمه "اجر" رو نوشتم؟! که یکی گفته بود: "اجر" با "الفه" نه با "عین"! -------------------- عوامل جوونی به وقت فردا همگی "جمیعا" رفتن مرخصی! و در حال حاضر مجری برنامه "فرشید منافی" هست و سردبیر نرگس فتحی.(اصلاعات بیشتر رادیو جوان انلاین) کوله پشتی ۴ هم دیشب در حدود ساعت ۲۱:۴۲ شروع شد. شروع خوبی داشت به خصوص این که با دکوری کاملا متفاوت و چهره متفاوت تر "فرزاد حسنی" همراه بود. از امشب هم ظاهرا به جز شنبه ها کوله پشتی همون ساعت ۲۱ شروع خواهد شد. ------------------------- ایتم های صوتی ـ مکتوب ۷پارایت! این ایتم ها اختصاصی ۷پارازیته راهنما: ابتدا فایل های صوتی رو به ترتیب دانلود کنید بعد شروع به خواندن مطلب کنید. فایل ها بسیار کوتاه هستند و شما می تونید به راحتی این فایل ها رو دانلود کنید. تمام فایل ها زمانی ثانیه ای دارند و مدت ان ها به دقیقه هم نمی رسه. در ضمن فایل های صوتی که در کنارشون اعداد مشابه دارند یکی هستند و با دانلود یکی از انها می تونید دیگری رو هم داشته باشید. ایتم دوم: دیروز مثل همیشه رفتم اتاق پخش رادیو جوان! برنامه هفت شنبه. صبح یک مقدار زودتر رفتم بلکه بتونم پشت صحنه ببخشید تمرین هفتایی ها رو ببینم! خلاصه نه تنها تمرین رو ندیدم که هیچ به زور خودم رو به پخش رسوندم. جریان از این قرار بود که متن ها رو فرزاد حسنی نوشته بود و به خاطر این که عجله داشت خیلی خیلی بد خط ( خدا نصیب نکنه!) نوشته بود و از اون جایی که در اون اتاق غیر از من هیچ احد الناس! دیگه ای بیکار نبود افشین حسین خانی هی! منو می فرستاد دنبال فرزاد حسنی که بپرس این جا چی نوشته؟ اون جا چی نوشته؟! خلاصه ۵دقیقه قبل از پخش که رسیدم تو اتاق پخش دیدم هفتایی ها که اون ور شیشه اماده شروع هستند و این ور شیشه غیر از عوامل برنامه جمعی از خواننده ها جمع بودند! دیدم بهترین موقع برای تهیه یک مصاحبه جنجالی برای وبلاگه! گفتم: سلام. می خوام یه مصاحبه متفاوت با شما داشته باشم. در واقع "هر چه می خواهد دل تنگت بگو"! هر کی هر حرفی داره می تونه برای شروع بزنه! یکی شروع کنه! تا اینو گفتم علی لهراسبی برگشت به محمد علیزاده محمد علیزاده هم دیدم دعوا داره بالا می گیره ! گفتم: حالا علیزاده مدعی چیه؟! گفتم: این همه دعوا به خاطر اینه؟! حالا جریان دل سوزوندن چیه؟! فرزاد حسنی که از اون ور شیشه اومد این ور و گفت: هفته پیش رفتیم "درکه!" محمد علیزاده سیخ دل و جیگر لهراسبی رو سوزوند! به خاطر همین شاکیه! گفتم: حالا بسه دیگه! من گفتم "هر چه می خواهد دل تنگت بگو" ولی نه این جور چیزها دیگه! حالا چرا بقیه چیزی نمی گن؟! حمید عسکری رو به رضا صادقی رضا صادقی اخماش رفت تو هم و با عصبانیت گفتم: کوتاه بیاین! این جا چرا همه با هم مشکل دارن؟! اصلا ولش کن مصاحبه داغ نخواستیم! موضوع رو عوض کنیم. داشتم اینو می گفتم که جمشید جم که انگار مدت ها بود فرزاد حسنی رو ندیده بود رو به فرزاد حسنی گفتم: واقعا شما همکلاسی بودید؟! اقای حسنی مگه شما متولد چه سالی هستید؟! که بنیامین به فرزاد حسنی مهلت نداد و شدیدا خنده ام گرفته بود ولی چون می دونستم فرزاد حسنی عصبانی می شه جلوی خودم رو گرفتم! بعد گفتم: من که باور نمی کنم! یعنی الان یه چیزی در حدود ۸۶ سال!!! فرزاد حسنی هم عصبانی شد و بنیامین رو انداخت بیرون! منم دیدم اوضاع "بس ناجوانمردانه پس است!"(به نقل از حامد جواد زاده)پس مجبور شدم که موضوع رو عوض کنم و اقای حسنی رو راضی کنم که به همراه رضا عطاران یه ایتم زنده اخر برنامه اجرا کنیم! خلاصه بعد از کلی گفت و گو و جدل و... راضی شد( یعنی به زور راضی کردم!) که ایتم رو زنده اجرا کنیم. بعد از کلی مقدمه چینی هفتایی ها ایتم شروع شد: من به رضا عطاران گفتم : من نام هر کدوم از بچه های هفت شنبه رو که می یارم شما طالعشون رو بگو! ۱) مهندس افشون!(افشین حسین خانی) ۲) الن! (محمودرضا قدیریان) ۳)صفدر! (امیر منوچهری) ۴)بچه زنده! (امیر زنده دلان) حالا این میون از تیکه های فرزاد حسنی بعد از طالع هر کدوم از هفتایی فاکتور گرفتم چون طولانی می شد! با گفتن طالع . بچه زنده چنان اهی کشید که...! خلاصه کفر همه رو در اوردم! به خاطر همین داشتن می انداختنم بیرون! گفتم: اخه جرمم چیه ؟! که محسن چاووشی گفتم: خیانت چیه؟ چرا بی خودی شلوغش می کنین؟! از اون جایی که صدای عوامل اون ور شیشه هم در اومده بود و هوا یه چیزی از ناجوانمردانه اون ور تر پس بود خودم ترجیح دادم برم بیرون! ولی حیفه اون همه پله بالا و پایین رفتن به خاطر متن ها!
ولادت با سعادت بانوی بزرگوار حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر گرامی باد! مهر علی و زهرا (ناصر عبداللهی): فاطمه بنت نبی (ناصر عبداللهی): منبع:iransong.com اول اینو بگم یکی پرسیده بود چرا تو تو وبلاگت هر پستتو با نام خدا شروع نمی کنی؟! در جواب این سوال بگم که هزار بار گفته شده سلام نام زیبای خداست پس با سلام شروع می کنم. به نقل از رادیو جوان انلاین فردا برنامه هایی چون پچ پچ های پنج شنبه ای و هفت ترانه و ... برنامه های ویژه ای برای روز مادر خواهند داشت. در ضمن پیشاپیش روز زن و مادر و ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) رو تبریک می گم. کسانی که مایل هستند چهره رستم ایتم های محمد بخشایش رو ببینند (که اتفاقی دیروز تلویزیون روشن بود و...) عصر ها حدود ساعت ۵:۴۵ برنامه ایست با نام استانه از شبکه یک پخش می شه می تونید ببینید!(توضیح بیشتری نمی دم تا اگر مایل هستید ببینید.) دیشب برنامه سیب سفید شب اگر اسمش رو درست نوشته باشم مهمانی ارجمند و پیشکسوت در عرصه رادیو داشت. اقای مسعود اسکویی از پیشکسوتان گرانقدر رادیو و شاخه ورزش که در شبکه ورزش رادیو حضور دارند و از صداهای همیشه ماندگار رادیو هستند حضور داشتند. احتمالا کوله پشتی۴ از شنبه اغاز بشه . البته گفتم احتمالا و مطمئن نیستم. و این که در برنامه یک صبح یک سلام که مدتی پیش خانمی که سنی ازشون گذشته بود زنگ زدن و در خواست کردن که سازمان حج و زیارت ایشون روبه سفر حج بفرسته اما از اونجایی که ظرفیت تکمیل شده این امکان نیست. حالا اگر کسی بین بازدیدکننده های این وبلاگ هست که امسال نوبتش هست در صورتی که دوست داره نوبتش رو به این خانم بده با برنامه یک صبح یک سلام تماس بگره.(البته من اطلاعات دقیقی ندارم امیدوارم که تا این لحظه مشکلشون حل شده باشه)
از امروز دوباره می خوام هر روز بروز باشم و همواره انلاین! پس دوباره اخبار رادیو جوان روزانه در ۷پارازیت! به غیر از پست های ویژه بقیه پست ها هر روز عوض خواهد شد یعنی هر روز وب اپدیت خواهد شد. در ضمن لیلا خانم من چنین CD که شما می گید ندارم و فقط CD مربوط به یکی از جشن های رادیو جوان رو دارم که طولانیست و من فعلا قادر به اپلود کردن اون نیستم تا برای دانلود در وبلاگ قرار بدم.اما سعی می کنم که در زمانی مناسب به صورت فایل های تصویری کوتاه یا کلیپ مانند برای دانلود در اختیار مخاطبان وبلاگ بذارم. در ضمن دیروز یعنی ۱۱ تیر ماه سالروز یا همون تولد روی خط جوونی بود. درست ۱۱ تیرماه ۱۳۸۴ در ضمن ایتم بعدی اگه خدا بخواد جمعه در وبلاگ قرار خواهد گرفت. نظرات و پیشنهاداتتون رو در مورد بخش های مختلف ۷پارازیت حتما بدید. نقد و نظر و ... به زودی کوله پستی ۴ در راه خواهد بود. تا به حال تا اون جایی که من دیدم دو تیزر تبلیغاتی متفاوت پخش شده و امیدوارم که مثل سری های قبلی موفق باشه. سریال میوه ممنوعه که با بازی نیما رئیسی هست در ایام ماه مبارک رمضان پخش خواهد شد. دیگه این که اگه قولی در مورد پست خاصی دادم و فراموش کردم بگید که جبران کنم. یک صبح , یک سلام کارهای بزرگ حرفه ماست کشف ما بوده است دبه ماست شعرمان ز صبح است امروز کار ما سلام کردن است امروز قبل ما سلام ایا بود؟ چاکرم! مخلصم ها بود؟! این یک صبح یک سلام بودست این یکی جلا به من چه؟ از شما بودست طرح من بود برنامه صبح همت از گروهش بود کله صبح حامد است او جواد زاده فامیل سردبیریست درخورنده ی تجلیل هفته ای رافعیست گوینده خبرش را حبیبیست جوینده جوینده دگر تقی پور باشد ۹۰٪ گزارشش ز پارک ملت باشد هفته ای قوامیست بر مسند ورزش هفته دگر بابازاده است روایتگر ورزش چو باشد جعفر پور گوینده گزارشات تقی پور در حول پرنده من به این صبح ها جلا دادم! طعم خوبی به زندگی ها دادم!
ایتم های صوتی ـ مکتوب ۷پارایت! این ایتم ها اختصاصی ۷پارازیته راهنما: ابتدا فایل های صوتی رو به ترتیب دانلود کنید بعد شروع به خواندن مطلب کنید. فایل ها بسیار کوتاه هستند و شما می تونید به راحتی این فایل ها رو دانلود کنید. تمام فایل ها زمانی ثانیه ای دارند و مدت ان ها به دقیقه هم نمی رسه. در ضمن فایل های صوتی که در کنارشون اعداد مشابه دارند یکی هستند و با دانلود یکی از انها می تونید دیگری رو هم داشته باشید. اولین ایتم : سلام. دیروز جلوی پله های ساختمان شهدای رادیو خواستم برم که جلومو گرفتن و نذاشتن برم تو و گفتن هماهنگ کن و فردا بیا! وقتی داشتم برمی گشتم دیدم اقای اخشابی و رضا صادقی ایستادن. گفتم : خواستم برم تو نذاشتن . قراره فردا برم اتاق پخش رادیو جوان که یه دفعه گفتم چرا؟ گفتم: اها. به خاطر پله های ساختمان رادیو می گی؟ نترس من به این پله ها عادت دارم. به مجید اخشابی گفتم: کروکی دقیق اتاق پخش رو بلدی؟ اگه می دونی بگو. گفتم: اینایی که گفتی هیچ شباهتی به داخل یه ساختمون نداشت! گفتم: حداقل بگو الان تو کدوم خیابونیم؟ گفتم: اسم خیابون رو خواستم نه محله رو! یه دفعه یه اقایی از جلومون رد شد که به نظرم اشنا اومد. گفتم که اون کی بود؟ که یک دفعه علی لهراسبی مثل برق و باد خودشو رسوند و گفتم: مدعی چی بود؟ حالا اسمش چیه؟ که مجید اخشابی گفتم: چه اسم جالبی! رضا صادقی رفت تاکسی بگیره بره خونه که هنوز کاملا سوار ماشین نشده بود و در رو نبسته بود راننده پاشو گذاشت رو گاز و حرکت کرد! رضا صادقی هم گفتم: اقای صادقی راننده مرده! خب شما برمی گردی بهش می گی "دنیا" ناراحت می شه و پاشو می ذاره رو گاز! گفتم: حالا بگذریم! شنیدم که قراره چند روزدیگه اقای گلبن و داوری فر و چند نفر دیگه برن یه جایی. کجا می خوان برن؟ که مجید اخشابی گفتم: مگه شمام قراره برید؟ حالا اون جا کجاست؟ که گفتم: مگه تو عرشم کویر هست؟! اسم کویر اوردید تشنم شد! شما چه طور؟ که سیاوش قمیشی که نمی دونم از کجا پیداش شد و گفتم:حالا این قدریم که می گید گرم نیست که تا این اندازه اغراق می کنید! گفتم: امروز چه روزیه؟که علی لهراسبی گفتم:نه بابا! الان که تابستونه!!! گفتم: اقای لهراسبی شما می تونید یه کاری کنید که من الان برم اتاق پخش رادیو جوان؟ می خوام برم از پشت شیشه اجرای این برنامه هست که هر روز جز 5شنبه و جمعه ها ساعت 10 _30/11 پخش می شه راستی اسمش چیه؟! که بنفشه رافعی گفتم: اره! اره! همین پارازیت! ممنون خانم رافعی! حالا اقای لهراسبی می تونید یه کاری کنید که برم یا نه؟ که گفتم:واقعا به همین زودی درست شد؟! ممنون! در ضمن جاده ها نه پله ها! گفتم: من رفتم.که محمد علیزاده گفتم: چرا چی ؟ چرا می رم رادیو؟ گفتم: خب شمام بفرمایید! شاید فرزاد حسنی و افشین حسین خانی هم باشن. که رضا صادقی که از تاکسی بالاخره پیاده شده بود به علیزاده گفتم: اها! می ترسید دوباره افشین حسین خانی خاطره تعریف کنه و نقش اولش رو هم به محمد علیزاده بده! که علیزاده گفتم: حالا شاید اقای حسین خانی نباشه حالا شما بیاید شاید نبودن! ولی دوباره همین که این جمله رو گفت رفت و پشت سرشم نگاه نکرد! بیچاره دل خونی از افشین حسین خانی داشت! خب تا حدودی هم حق داشت چون افشین حسین خانی روی پله های ساختمون نشسته بود و داشت با موبایل ببخشید! تلفن همراه صحبت می کرد. خلاصه بعد از کلی وقت تلف کردن گفتم: دیر شد دیگه! بریم تو! که رضا صادقی گفتم: حالا اشکالی نداره. سریع تر بریم تو تا از این دیرتر نشده! بالاخره رفتیم تو. دمه در که بودیم رضا عطاران رو دیدیم.گفتم: سلام اقای عطاران. از این جا تا اتاق پخش رادیو جوان چه قدر راهه؟ گفتم: چه خبره؟! این اندازم که شما می گید دور نیست! داشتم اینو می گفتم که امیر حسین مدرس هم سر رسید. گفتم: شما صبح تا شب کجایید؟! گفتم: خسته نباشید! رفتیم توی اتاق پخش. هر کی داشت یه کاری می کرد. گفتم اینا دارن چی کار می کنن که رضا عطاران جواب جالبی داد! خلاصه تا شب تو اتاق پخش بودیم.وقتی اومدیم بیرون اسمون کاملا تاریک بود و هیچ ستاره ای تو اسمون نبود. گفتم: چرا هیچ ستاره ای تو اسمون نیست که مجید اخشابی گفتم: راست می گید.رضا عطاران که حسابی از دود و ترافیک شاکی و عصبانی بود گفتم: مگه شما اهل تهران نیستید که می گید شهر تو! جواب نداد! گفتم: اقای مدرس شما اگه یه چیزی از خدا بخواید اون چیه؟! گفتم: خیلی خوبه! امیدوارم که هیچ کس رو تنها نذاره! گفتم: دیگه بهتره برم خونه! خب. خداحافظ! داشتم اینو می گفتم که یه دفعه محمد علیزاده که از ترس افشین حسین خانی پشت درخت قایم شده بود! اومد و دیدم فرزاد حسنی با عجله داره می یاد! از این ور هم محمد علیزاده با دیدن فرزاد حسنی سریع سوار ماشینش شد و با سرعت 150 کیلومتر رفت! فرزاد حسنی که اومد گفت: من فقط اومد بگم: شبتون قشنگ! راستی چرا علیزاده رفت؟! ما هم سکوت کردیم!!!
منتظر پستی ویژه همین امروز باشید! در ضمن از یکی دو روز اینده دوباره هر روز با تازه ترین خبرها از رادیو جوان بروز خواهم بود.
توصیه می شود حتما بخونید! سلام . این اولین بخش از قسمت جدیدی از وبلاگ ۷پارازیته!!!!! توصیه: *خواندن این داستان توسط جوانان زیر ۷۷ سال توصیه نمی شود! البته اگر دل و جیگرش رو دارید بخونید! ولی نه حیفه که نخونید! پس: محدودیت سنی ندارد! *اگر مخاطب شبگرد این وب و علی الخصوص این داستان هستید سفارش می کنم در کنار خود رادیویی روشن کنید یا اگر دسترسی ندارید( که بعید می دونم این طور باشه و همگی شنونده حرفه ای رادیو ان هم از نوع جوانش هستید) در کنار خود اهنگی را اماده پخش کنید و دکمه PLAY را در هنگام خواندن داستان زیر بزنید تا صدای"دلنگ دلنگی"(به گفته فرشید منافی) یا "دوبس دوبسی" موسیقی متن شما باشد چون در ان هنگام شب "تیک تاک" ساعت باعث ازار روحی شما و فرو رفتن در عمق فاجعه( ببخشید داستان!) و باور ان می شود! ***حالا خود دانی دوست داری به توصیه ها گوش کن دوست داری نکن! مقدمه: با برداشتی ازاد از مطلبی از خانواده سبز در صدد ان برامدم که ثابت کنم: "چرا رادیو؟" در ضمن این داستان ادامه دارد البته در پلان های متفاوت! پلان یک (خارجی) : فرض کنید (ببینید تاکید می کنم فرض کنید! فقط فرض کنید! نگفتم باور کنید!) شما ادم مولتی میلیاردری! هستید که از شدت پولداری نمی دونید که چه جوری میشه این همه پول رو خرج کرد! مشتری همیشگی یک اژانس انتیک مسافربری هستید و برای گذراندن تعطیلات تابستان قصد سفر به یک کشور اروپایی و مکانی شاد و انتیک و رومانتیک و ارام و دلنشین و ... رو دارید(توی رویا و خیال فرو نرو! ادامه رو بخون) . خلاصه شما به وسیله کشتی (اون هم از نوع اختصاصی برای شما با کلی خدمه و ...) از طریق سرویس دهی این اژانس به سفر می روید. در شروع سفر هوا بسیار عالی و خوب و خنک و افتابیست (خیالات خام!). ناگهان ابر سیاهی اسمان رو می پوشونه و طوفان شدیدی بر پا می شه که اون روز که عینهو بهشت برین بوده رو به جهنم تبدیل می کنه! خلاصه جونم براتون بگه که کشتی نابود می شه و همه سرنشینان به دیار باقی می شتابند جز شما! شما بر تخته چوبی سوار بعد از چند روز جون به لب شدن و شناور بودن بر اب و سکته زدن از دیدن کوسه ها و نهنگ های قاتل که از دور برای شما باله! تکون می دن و شما هزاران بار ارزوی مرگ در اون جهنم و طوفان رو می کنید اما ارزو می کنید که کاش کارم به نهنگ و کوسه نمی کشید!(داریم به جاهای خوبش می رسیم!) به ساحل یک جزیره متروکه (البته عاری از وجود انسان نه جک و جونورهای گوناگون اعم از شیر و ببر و مار و خرس و عنکبوت! و گوریل و ... البته البته این وسط چند تا اهو و گوره خر و بز و بره و از این جور حیوون های نجیب هم پیدا می شه) می رسید! خلاصه یک روز رو بعد از رسیدن به ساحل دور از جونتون! دور از جونتون! بلا نسبت! بلا نسبت! عینهو مرده رو ساحل طاق باز افتادید و چنان در خواب عمیقی فرو می روید که اگر کل جزیره زیر من ها اب! فرو بره شما همچنان در خواب نسبتا ناز هستید و فکر می کنید , یعنی در خواب , رویا(خیال خام!) می بینید که هر چیزی که تا به حال بر سر شما خراب شده تنها خواب است یعنی کابوسه! اما " زهی خیال باطل" (این جمله رو با تاکید بخونید!) بالاخره از خواب بیدار می شید و می بینید که این کابوس به واقعیت پیوسته و هیچ راه فراری نیست. دست می کنید در جیب مبارک و موبایلتون رو در می یارید(حالا بگذریم که چه جوری بعد از این که این همه در اب غوطه ور بوده هنوز کار می کنه و عجیب تر این که چه طور بعد از اون همه ماجرا هنوز در جیب شماست!) و این گوشی فوق العاده سیستماتیک! شما به رادیو مجهز است! ( این رو یادتون هست که شما انسان پولداری بودید! این که می گم بودید به این خاطر هست که شاید دیگه نباشید و ...!) و گوشی شما نه تنها در جزیره متروکه بلکه در کره ماه هم رادیو رو می گیره!( فقط رادیو می گیره و این نکته رو یاد اور بشم که انتن برای تلفن صحبت کردن و SMS زدن جهت در خواست کمک نمی ده و به کل انتن تعطیل می باشد!) بماند که این گوشی شما چه پدیده ای ان هم از نوع عدیده است! با نیش تا بنا گوش "در رفته" (باز هم تاکید می کنم"در رفته" چون این حالت کاملا بی اختیار پدید امده و شما هیچ اراده ای در مقابل ان و کنترلش ندارید!) رادیو رو روشن می کنید و صدای فرشید منافی! را می شنوید که مشغول اجرای "زیر افتاب" است و شما که در این ماجرا گرفتار شدید و دو هفته ای بیش که صدای ادم ایزادی را نشنیده اید با شنیدن صدای فرشید منافی روحی تازه! می یابید! و نوید ان به شما داده می شود که اگر تا اخر عمر هم در ان جزیره متروکه زندگی کنید "رادیو جوان همواره با شماست" البته خدا می دونه که چه جوری قراره موبایلتو شارژ کنی! حالا باز بگو "چرا رادیو؟". می خوام ببینم توی اون "ناکجا اباد کشف نشده توسط بشر دو پا" از کجا می خوای تلویزیون و رادیو و اینترنت و روزنامه و ... گیر بیاری و بتونی از تنهایی درای؟ گفتم بازم می گم گوشی شما تنها کاری که در حال حاضر قادر به انجام دادنش هست پیدا کردن امواج رادیو ان هم از نوع جوانش هست! و تنها موجی که میگیره جوانه! حالا شما بعد از یک هفته که مخاطب رادیو جوانید و به کل یادتون رفته که چه بلایی سرتون اومده تنها ارزویی که دارید و تنها حسرتی که شب ها خواب رو از چشمان شما می گیره این است که شما نمی توانید با ۲۲۰۴۰۰۰۰ و ۲۲۰۵۰۹۵۲ و همچنین ۳۰۰۰۰۸۸۱ تماس بگیرید!!! حالا این که شما عقلتون رو از دست دادید یا خیر "تنها خدا داند و بس!"
خرداد هم تموم شد پس بگید در ماه خرداد وبلاگ چه طور بود ؟ سیر صعودی داشت نسبت به ماه قبل یا نزولی؟ دومین چیزی که می خوام در موردش حتما نظرتون رو بدید این که دوست دارید: ۱) مطالب بیشتر در قالب طنز نوشته بشه ۲) مطالب بیشتر در قالبی جدی نوشته شود ۳) همین طور که هست بماند و تغییر چندانی نکند خواهشا نظرتون رو در مورد ۳گزینه بالا بدید تا نظرات در وبلاگ اعمال بشه. دیروز هم که نیما رئیسی در برنامه (کدوم برنامه؟) "مردم ایران سلام" حضور پیدا کرد و چشم رادیو جوانی های محترم رو به جمالش روشن کرد! خبری که در مورد نیما رئیسی میشه داد این که به تازگی (2_3 روز) هست که مشغول بازی در سریالی به کارگردانی اگه اشتباه نکنم اقای " حسن فتحی" هست و این که این سریال از شبکه دو پخش خواهد شد و زمان پخششم نپرسید که همون طور که گفتم ۲ -۳ روز بیشتر از اغاز این فیلم نگذشته. بعد یه نکته مهم و بسیار جالب این که شما از من تعریفم نکنید و (ببخشید پاچه خواری هم نکنید) من به نظرات شما توجه می کنم و همه رو می خونم و سعی می کنم که اون ها رو در وبلاگ اعمال کنم! البته دوست داشتید تعریف کنید مشکلی نیست! در مورد در خواستی که همراه این تعریفات و تمجیدات بود بگم که فایل تصویری که از برنامه "مردم ایران سلام" دیروز خواستید موجود نیست و اینو بگم که دیروز در کل شاید به اندازه ۱۰ دقیقه میکروفن به نیما رئیسی نرسید چون: دکتر یا پروفسور هنری ماشاا... به کسی مجال نمی داد! و دوم این که خود نیما رئیسی تازه دو سه دقیقه به ۸ مونده بود اومد و کلی هم سرکارش گذاشتن که چرا دری اومدی؟ و خواب مونده بودی؟ و ... که در کل با این که گفتگوی کوتاهی بود ولی در عین حال جالب! اما ... اما اگه بخواین گفتگوی دیروز رو در قالب یک گزارش کوتاه می تونم بنویسم و در وبلاگ قرار بدم. در ضمن به زودی دو بخش طنزامیز به وبلاگ اضافه خواهد شد امیدوارم که جالب باشه و پر طرفدار! در ضمن به زودی قسمت نظرسنجی حذف خواهد شد چون واقعا مورد کم لطفی قرار گرفته! راستی لیلا خانم جریان اون سی دی چیه؟ یه کم بیشتر توضیح بدید ببینم من چه قولی دادم که یادم نیست؟! -------------------------- کارهای بزرگ حرفه من کشف من بوده است استفاده از این فن شعرمان از جوونی است امروز رادیو جوان باز هم حکایت است امروز قبل ما جوونی ایا بود؟ قبل ما به وقت فردا بود؟ این جوونی به وقت فردا بودست این یکی جلا از من مخاطب بودست فاطمه صداقتی ایا؟ شیطونی ایا؟ کلنجار ایا؟ رضا ساکی باشد سردبیرشان باشد مال شهر رئیسشان مهدی استاد احمد , حامد مرادیان زنده است ایتم های برنامه با اینان بخش ویژه , بی بی سی باشند همگی بر روی vcd قبل ما کلاغ ایا بود؟ کلاغ پتی اباد ایا بود؟ این جوان به برنامه جلا دادست طعم خوبی به رادیو دادست
نظرسنجی این هفته در مورد جوونی به فرداست. شما از همین الان می تونید نظرات کتبیتون رو در قسمت نظرات بدید اما فعلا به دلیل مشکلی که سایت وبگذر وجود داشت نتونستم نظرسنجی های چند گزینه ای رو فعال کنم. پس فعلا نظراتتون رو در مورد جوونی به فردا به صورت مکتوب بدید تا نظرسنجی های چند گزینه ای هم فعال بشه. « زیـــر آفتـــاب » از امروز هم ساعت ۳۰/۱۲ تا ۱۳ زیر افتاب با گویندگی فرشید منافی و سردبیری مهدی زری باف در کنار شماست. پس: زیر افتاب شنبه تا چهارشنبه ۱۲/۳۰تا ۱۳ گوینده: فرشید منافی سردبیر : مهدی زری باف تهیه کننده: شهره شایان نویسندگان : مجتبی امیری ، مرسده بابایی ایتم ها: محمد بخشایش ــــــ محورهای اصلی : موسیقی(۷۰٪) ، در فضایی هنری و رئال و بستری کاملاْ شاد! بوجود آوردن جوی شاد و مفرح در گرمای تابستان از اهداف اصلی برنامه فوق به شمار می رود و افق دید این برنامه فراتر از تهران عنوان شده است ! با موضوعاتی و بخشهای جنبی چون : معرفی فیلم ، معرفی کتاب ، مصاحبه با کارگردانان ، اخبار فرهنگی و ... که موارد اخیر بخش کوچکی ( حدود یک سوم ) از کل برنامه ۳۰ دقیقه ای را به خود اختصاص می دهند ! از روز شنبه مورخ ۲/۴/۸۶ می توانید سراغ این برنامه را از امواج رادیو جوان بگیرید ! ـــــ تقریبا یکی دو ماه پیش تایپیکی رو برای وبلاگ هفت پارازیت در تالار گفتگوی سایت پارازیت فعال کردم . توی اولین پستشم چون وقت نداشتم فقط نوشتم ۷پارازیت. تا امروز سرنزدیده بودم به تاپیکم. امروز وقتی رفتم دیدم اون تاپیک تبدیل شده به بازی هپ! بعد از من شروع شده بود به ۸پارازیت . ۹پارازیت . ...!
![]()




عکس از: وبلاگ صبحانه

سلام.
نوشته شده در بیستم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در نوزدهم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
امروز وقتی داشتم ایمیل هام رو چک می کردم یه جمله ای رو خونم که واقعا خیلی قبولش دارم و خیلی روم تاثیر گذاشت:
نوشته شده در هجدهم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در شانزدهم تیر 1386ساعت
4 PM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
سلام.
نوشته شده در سیزدهم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
سلام!
نوشته شده در دوازدهم تیر 1386ساعت
3 PM توسط یه پارازیتی| |
این هم بخشی جدید از ۷پارازیته!!!
نوشته شده در دهم تیر 1386ساعت
2 PM توسط یه پارازیتی| |
سلام.
نوشته شده در دهم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در ششم تیر 1386ساعت
4 PM توسط یه پارازیتی| |
باید فکر کنم دوباره با سلام این پست رو اغاز کنم چون سلام همچنان نام زیبای خداست.
نوشته شده در پنجم تیر 1386ساعت
9 AM توسط یه پارازیتی| |
نوشته شده در سوم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |
سلام.
نوشته شده در دوم تیر 1386ساعت
8 AM توسط یه پارازیتی| |




